تبليغاتX
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

تاریخ و فرهنگ ایران زمین

and now:

only

Kenwood

baneh_negin shoping center

wellcome

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

نوروز

تاریخچه :

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،[۵] اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمی‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.

نگاره مراسم تقدیم هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

مزدک که بود؟

مزدک پسر بامداد ازمردم استخر فارس،درگذشته در524 یا 528 پس از میلاد بود. وی در نيمه قرن پنجم ميلادی نهضت اجتماعی مهمی ايجاد کرد که از آن به عنوان کمونيسم ايرانی ياد کرده اند. شهرت مزدک مقارن شاهنشاهی قباد ساسانی به اوج رسيد. اوضاع مملکت در اين زمان سخت آشفته بود و هبتاليان از جانب مشرق و شمال پی در پی به ايران هجوم می آوردند. کشمکش های شديد و خونين مذهبی بين موبدان زرتشتی و يهوديان، فرقه های مختلف مسيحی با يکديگر و دولت ايران با مسيحيان که آنان را عوامل امپراتوری روم می دانست، در جريان بود. خشکسالی های پياپی نيز مردم گرسنه و محروم را به عصيان وامی داشت. مزدک بر مبنای تعليمات مانی در باب آفرينش و جهان ديگر معتقداتی خاص داشت. وي به دو اصل نور و ظلمت و رهايی نهايی نور معتقد بود و مي گفت انسان بايد از علايق دنيوی بپرهيزد تا هرچه بيشتر به رهايی نور از بند ظلمت ماده ياری داده باشد. اما وی به خلاف مانی ازدواج را منع نمی کرد و داشتن يک همسر را کافی می دانست. از نظر اجتماعی مزدک از استاد خود، زرتشت خورگان، پيروری می کرد که سال ها در بيزانس به سر برده بود و با کتب فلسفی يونان از جمله جمهور افلاطون آشنايی داشت. مزدک با توجه به جنبه علمی اين معتقدات می گفت خداوند مواهب حيات را برای استفاده همگان آفريده است. اما حرص و زياده خواهی و انباشتن مال به خشونت و بدرفتاری و نابرابری می انجامد. اين گونه باورها با نظام اجتماعی عصر ساسانی به هيچ روی سازگار نبود. زيرا در آن جامعه، طبقات از يکديگر جدا بودند و کسی نمی توانست، ولو به لياقت و استعداد، از حد اجتماعی خود تجاوز کند. مزدک که سخنوری ورزيده بود و نفوذ کلام بسيار داشت به هواخواهی مردم مستمند از درباريان می خواست که دست به تعديل ثروت زنند.

بدين ترتيب، نهضت مزدک به انقلابی اجتماعی تبديل گرديد و، با آن که مزدک پی روان خود را از ستيز و کينه جويی منع کرده بود، کار به خشونت و افراط کشيد. اما آنچه كه از آن به عنوان اشتراك در زن و خواسته نام برده شده است نه دزديده شدن زنان حرمسرابوده و نه دزدي مال و اموال نجبا چرا كه مزدك خود روحاني معتقدي بوده است.آنچه كه در اين قيام رخ دادعكس العمل روستاييان به فشار و ظلمي بود كه بر آنهامي رفت. علاوه بر آن ايين عياشي دسته جمعي به سبب آنكه از آيينهاي باستاني روستاييان بوده در ميان آنان مرسوم بود. در اين ميان بعضی نجبا نيز به صف مزدکيان پيوستند. قباد، شاهنشاه ساسانی، نيز خود با اصلاحات اجتماعی موافق بود و از مزدک حمايت می کرد. اما بعدها بر اثر وقايعی تغيير رای داد. در پايان شاهنشاهی قباد، پسرش خسرو اول، که بعدها انوشيروان لقب گرفت، مجلس مناظره ای ترتيب داد که در آن روحانيان زرتشتی و مسيحی حريف مزدکيان بودند. مزدکيان مغلوب و قتل عام شدند. گفته اند که در يک روز دوازده هزار مزدکی کشته شد. کتاب های ايشان را سوزاندند و اموالشان را مصادره کردند.

اما افکار مزدک پس از او قرن ها همچنان پنهانی دوام داشت و انتشار می يافت. نيم قرن پس از او، پسر خاقان بزرگ ترکان غربی، به همراهی فقرا و محرومان اطراف، بخارا را متصرف شد و زمين داران و بازرگانان بزرگ را مجبور به فرار کرد اما خود نيز سرانجام سرکوب شد. برخی از محققان، سلمان فارسی، صحابی بزرگ پيغمبر اسلام را نيز از خاندانی مزدکی دانسته اند. در قرن هشتم ميلادی نيز در خوارزم براساس عقايد مزدک عصيانی صورت گرفت که ديری نپائيد و از هم پاشيد.

چهار نگهبان عبارتند از : فهم (نیروی شناخت)، تمییز (نیروی تشخیص)، حافظه (نیروی باز شناسی)، شادی (نیروی لذت جویی).

هفت نیروی اجرایی كه در اختیار این چهارند عبارتند از : سالار، پیشكار، بارور، وكیل، كاردان، مشاور و خدمتکار. این هفت نیرو در دروازه فلك می گردند و انجام وظیفه می كنند. این دروازه فلك عبارتند از : دهنده، ستاننده، برنده، خورنده، دونده، خیزنده، كشنده، زننده، كننده، آینده، رونده و پاینده. این ها در ملكوت آسمان، مجریان اراده خدا در كشور، مجریان اراده شاه و در ملك تن مجریان اراده انسان اند.

این نیروها چنان در تعالیم مزدك جای تعیین كننده ای داشت، كه او تاكید كرد هر كس كه قوای چهار گانه و دوازده گانه در او جمع باشد خدا گونه می شود و تكالیف شرعی از او ساقط می گردد. از این نقطه نظر هر فرد بشری یك جهان كاملی است كه می تواند از همه صفاتی كه در خدا وجود دارد، بر خوردار شده و به كمال برسد. این سخنی بود كه زرتشت، پانزده قرن قبل از مزدك زده بود و گفته بود كه هر كس از فضائل هفت گانه كه ملكوت آسمانی اند برخوردار گردد به درجه كمال می رسد و خدا گونه می شود. ادامه دارد ....

] منابع

  • تاریخ ایران - دکتر خنجی
  • تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، 1354
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسكی - م. آ. داندامایو، مترجم، كیخسرو كشاورزی، ناشر: مرواريد 1385
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، 1353.

                                                                                                        تهیه کننده :درخشان نوری

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط درخشان نوري  | 

تاثیر اقدامات هخامنشیان بر تاریخ ایران

                                                             پيش گفتار:

بايد به تاريخ باستان حتي اگر حقيقت نداشته باشد اعتقاد داشت. لئومزه

پرداختن به موضوع مقاله را از اينجا شروع مي كنم كه براي نوشتن يك مقاله تاريخي چگونه بايد قضاوت كرد ؟ آيا بايد با تعصب و پيشداوري قضاوت كرد يا اينكه نه نقش عوامل مختلف را بر روي پديده هاي تاريخي بررسي كرد تا بحال از خود پرسيده ايد كه آيا تاريخ چهره ها را مي سازد؟ يا چهره تاريخ را يا نه اين دو مورد بر روي هم تاثير متقابل مي گذارند. تايخ نه مقوله اي عجيب و نه پيشداوري از پيش تعيين شده است تاريخ از ديدگاه من ‚ البته نه يك ديدگاه كامل و خالي از عيب بلكه يك ديدگاه كه مي خواهد نقشي در دفاع از تاريخ داشته باشد. تاريخ يك قانون كلي است كه نيازمند قضاوتي درست و مفيد است تاريخ از ملت ها مي گويد ‚ از كرده هايشان و از چگونگي به وجود آمدن و رشد كردن و در پايان فترت و ركود و از بين رفتنشان ديدگاه هاي بسياري در مورد تاريخ وجود دارد كه گاهي قضاوت هاي سطحي و گاهي منصفانه درباره تاريخ ارائه مي دهند. سر ديدگاه را دسته بندي مي كنم : اول ديدگاه كساني كه به نحوي به گرايشات ناسيوناليسم اعتقاد دارند و بر پايه احساسات ملي گرايانه دفاع از تاريخ كشورشان را يك وظيفه مي دانند و با تكيه بر نژاد و البته برتري نژادي خواستار به دست آوردن احترام و برتري بيشتري در عرصه ي بين المللي هستند كه البته امروزه در عرصه بين المللي متاسفانه كشورهايي كه داراي پيشينه عظيم تمدني و تاريخي هستند در شمار كشورهاي جهان سوم مي باشند اما ديدگاه دوم ديدگاه كساني است كه در دفاع از تاريخ جانب حد وسط را رعايت مي كنند يعني نظريات آنها نه بر پايه احساسات ملي گرايانه است و نه بر پايه استدلال و برهان ‚ اين نظريه پردازان در تاريخ به مقوله اي مي پزدازند كه خواننده را قانع كند در واقع مي خواهند تاريخ را به عنوان يك جريان آرام و نافع براي بشريت كه در تمام عرصه ها خواستار حضور نافع انسان در جريان رويدادها است و تنها به توضيح پاره اي از وقايع تاريخي و امتناع سطحي نسل ها به خصوص نسل جوان اكتفا مي كنند. اما  ديدگاه سوم ‚ ديدگاه كساني است كه به طور افراطي از تاريخ بيزارند و وظيفه خود مي دانند تا از تاريخ بد بگويند و اين سير كلي تحولات آداب و رسوم و سنت ها و فرهنگ ‚ اقتصاد ‚ سياست ملت ها را به باد تمسخر بگيرند. بنابراين اعتقاد ‚‌كه در هزاره دوم حرف اور را درميدان قدرت ‚ پول و صنعت مي زند پس چه جاي صحبت از گذشتگان است آنها هرچه كرده اند گذشت ‚ مهم حال و آينده است . تاريخ نه يك سير كلي و نه يك پديده و جريان سود بخش براي بشريت نه يك قانون و نه يك پشتوانه براي پيشرفت ملت ها. تاريخ كشتارگاه اراده ها ي فردي است ‚‌هگل مي گويد تاريخ تنها در بر دارنده ي شرح جنگلها ‚‌نبرد ها ‚ خونريزيها و كشتار افراد بي گناه است . تاريخ مي بايد از ديدگاه اين افراد در لابلاي برگ هاي خاك خورده ي كتاب تاريخ مدفون شود و مانند گذشتگان به خاك سپرده شود و نياز بشر راتنها به تجربه و پول و صنعت معطوف مي كنند به راستي چنين است اما او صبر تواكو جمله دندان شكني دارد كه مشكل بتوان دانست كه تفسيري حقيقت دارد يا خير اما تشخيص تفسيرهاي نادرست چندان دشوار نيست ‚ تاريخ كشورمان ايران نيز از اين قائده ها مستثني نيست . آيا تا بحال با خود انديشيده ايد كه سرزميني كه روي خاك آن زندگي مي كنيد چگونه ايران نام گرفته مردمان اين سرزمين از كجا آمده اند و چگونه توانسته اند اين مرز و بوم را حفظ كنند؟ خاندان هاي حكومتگري كه زماني ايران را به عنوان يك امپراطوري بزرگ و قدرتمند به جهانيان معرفي كردند چرا نابود شدند چرا قدرتمند شدند؟ كورش ‚ داريوش ‚ خشايار چه كرده اند كه ايران‌‚ ايران شد و چه شد كه اسكندر وارث اين ميراث عظيم شد؟ هخامنشيان كه بودند ‚ چه كردند ‚ چرا نابود شدند و از همه مهمتر چه تاثيري بر ايران برجاي گذاشتند ؟ يا بهتر بگويم تاثير هخامنشيان بر تاريخ ايران چگونه بوده است؟ هنر هخامنشي ‚ دين ‚ فرهنگ و آداب و رسوم ‚ اقتصاد ‚ سياست ‚ زبان و خط آنها چه بوده است ؟ به عنوان يك دانشجوي تاريخ كه به خود جرات داده و قلم به دست گرفته تا نظريات خود را درباره ي تاريخ كشورش ارائه دهد با توجه به مطالعات اندكي كه داشته ام مي خواهم بگويم كه امپراتوري هخامنشيان يك جريان منظم و يك برنامه ريزي مدون و قابل اجرا بود كه در راس آن شاه قدرتمندي همچون داريوش قرار داشت كه بنيان واقعي شاهنشاهي هخامنشي را گذاشت هخامنشيان پارسياني بودن كه به سمت سرزمين فارس امروزي وهسپار شدندو رهبري ايشان در دست هخامنش و فرزندان وي بود پسر بريان مي گويد امپراتوري هخامنشي در پي فتوحات كورش (557-530) و كمبوجيه (530-522) بر ويرانه ها  و اراضي حاصلخيز ممالك گوناگون خاور نزديك تاسيس شد. داريوش اول (522-486)به  اين امپراتوري وسعت بخشيد و آن را به نحو استوارتري سازماندهي  كرد. امپراتوري هخامنشي بيش از دو قرن از رود سند تا درياي اژه ‚ از سير دريا تا خليج فارس و نخستين آبشار نيل گسترده بود تا سرانجام با مرگ داريوش سوم در يك توطئه ‚ درهمان زمان كه حريفش اسكندر در مقام فاتح ظاهر مي شد از ميان رفت(330) اين امپراتوري كه تنوع فوق العاده قومي –فرهنگي و پويايي استثنايي شكلهاي سازماندهي شده محلي وجه تمايز آن است كه امكان دو تفسير را پديد مي آورد. يك تفسير ان را نوعي فدراسيون را نوعي فدراسيون سست پايه از كشورهاي خود مختاري مي داند كه دورادور در پناه شاه بزرگي قرار دارند كه صرفا به طور غير مستقيم باخراجگيري و سپاهگيري اقتدار خود را به منصه ظهور مي رساند ‚ تفسير ديگر : بي آنكه تنوع مسلم فرهنگي را نفي كند مي خواهد بر پوسش سازماندهي مداخله هاي چندگانه مركز و فرايند يكپارچه سازي فرهنگي تاكيد ورزد پس در اين دو تفسير كه از يك سو امپراتوري هخامنشي را تنها مجموعه اي  از چند كشور مي داند كه در تمام مسائل خود، خود مختار هستند و فقط كارهاي خود در حمايت شاه بزرگ هخامنشي قرار مي دهند و ديگري تنها بر يكپارچگي فرهنگي تاكيد دارد كه عامل وحدت اين امپراتوري است. اما يك سوال اصلي در اينجا پيش مي آيد و اين است كه امپراتوري هخامنشي چه بود كه بي آنكه آن را در چارچوب تاريخيش مطرح كنند پيوسته به انحطاطش اشاره مي كردند؟ پير بريان مي گويد: در واقع همواره از اين پديده حيرت كرده بودم كه به پيروي از درويزن (كه سزاوار ميراث براني چنين جزم انديش نبود) بعضي از مقلدان متعصب بي هيچ پرده پوشي ادعا مي كردند كه فتوحات مقدونيه ساختارهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي آسيا را زيرو رو كرده است ودر عين حال دروه پيش از استكندر را فقط به مثابه دوره اي تعريف مي كردند كه ضد دوره اسكند است و همين ضد بودنش باعث نمايان شدن ارزش دوره اسكندر مي شود. نويسندگان باستان اين اقدام را راهزناني معرفي كرده بودند كه به هيچ وجه به كشاورزي نمي پرداختند و به همين دليل طبعا مهاجم بودند بنابراين اين اعتقاد روز به روز در من راستختر شد كه بينش ما درباره شاهنشاهي هخامنشي واقوام ساكن در آن بر اثر تحريفهاي تاريخنگاران باستاني اسكندر باطل است قضاوتهاي تاريخي خصوصا قضاوت اروپاييان درباره تاريخ كشورمان با ساختن فيلم سيصد و نشان دادن چهره اي ضد بشري و خوي وحشيگري در هخامنشيان در نبرد ترموپيل و كشته شدن لئوينداي و يارانش خود نمونه اي بارز از قضاوت تاريخي درباره تاريخ كشورمان است با توجه به گفته هاي پير بريان و اينكه نظريه برخي از افراد اين مي باشد كه آري خشايار چرا بايد نبرد ترومپيل را بوجود آورد و موجب مرگ لئونيداي و افرادش شود؟ براي پاسخگويي به اين سوال شايد اطلاعات من اندك باشد اما با توجه به همين اطلاعات اندك بايد بگويم كه براي امپراتوري عظيمي چون هخامنشي و پادشاه قدرتمندي چون خشايارشاه جنگ و كشور گشايي به معناي اعلام هويت و قدرت يك امپراتوري مي باشد كه در دنياي باستان آن روز براي بدست آوردن پرستيژ بين المللي لازم و ضروري بوده است ساختن فيلم سعيد توسط كشور امريكا به قصد توهين به تاريخ ايران خود بيان كننده تفسير نادرستي از تاريخ ايران است اين سوال پيش مي آيد كه آيا امپراتوري روم كه مغرب زمين آن را دروازه ورود فرهنگ به تمام جوامع مي نامند و در طي رشد وانتشار جريان فكري خاورشناسي، نقد فلسفه مشرق زمين و فلسفه يونان رامقدمه بوجود آمدن همه مكاتب فلسفي مي دانند. اين نظريه كه هخامنشيان راهزن بودند و نه يك امپراتوري عظيم و پادشاهي قدرتمند و داراي برنامه ريزي لازم است يك جمع بندي كلي از اقدامات هخامنشيان و تاثيري كه بر تاريخ ازران داشته اند ارائه شود.

بنا بر گفته هاي شاپور شهبازي قوم پارس قبيله هاي فراوان داشتند و در آغاز هزاره يكم قبل از ميلاد از دره هاي خراسان وارد ايران شدند و از كناره جنوبي رشته كوههاي البرز گذشته و سپس به جنوب روي آورده اند و در فارس اقامت كردند. اين قوم كه از چندين قبيله تشكيل مي شد قبيله هخامنشي و ماراسپي و غيره كه قبيله هخامنشي مشهورترين قبيله بود كه توانستند به سركردگي هخامنش پارسيان رانظم و سامان بخشند. هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبودند بررسي تاريخ و نحوه بوجود آمودن هخامنشيان وحدت فرمانروايي، هنر، دين، فرهنگ و صنعت هخامنشيان با توجه به نوشته ها و اسنادي كه از تخت جمشيد كه گوياي مطالب بسياري از هخامنشيان است نشان مي دهد كه هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبوده اند. اجداد هخامنشيان شاهان قبايل پارسي بوده اند كه در جوار تمدن هاي طلطنتي اورارتو، آشوري، بابلي، و ايلامي شاهي سنتي آنها به شاهنشاهي تبديل شده است. جانشينان هخامنش دو پسر بودند كه از يك پسر بعد از يك نسل كوروش كبير پديد آمد كه از 559 تا 529 پيش از ميلاد سي سال سلطنت كرد و سلطنت محلي پارسها را به شاهنشاهي تبديل كرد از فرزند ديگر پس از دو نسل داريوش كبير پديد آمد كه سلطنت در هم ريخته هخامنشي را پس از مرگ كمبوجيه پسر كوروش از نوباز ساخت. اينكه بعد از كمبوجيه، داريوش چگونه توانست وارث تاج و تخت كوروش شود نيازمند بازگويي جزييات فراوان است كه در ظرفيت اين مقاله نمي گنجد و در اين مقاله سعي بر كلي گويي شده است. داريوش خود در كتيبه اي در بيستون چگونگي غلبه بر شورشيان و بدست آوردن تاج و تخت را به خوبي شرح مي دهد.

سنگ نوشته و نقش برجسته بيستون هنوز بهترين و ارزنده ترين سند دوران كهن و در نوع خود بي مانند است هنگامي كه كتبيه آماده شد آن را بر خشت و چرم و پوست و درخت پاپيروس نوشتند خطوط شناخته شده در ايران باستان خطوط ايلامي، آرامي، بابلي بود اما داريوش خود مبتكر خط ميخي براي زبان فارسي باستان مي باشد در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ و اينكه خصوصيات اين شاهنشاهي، اقدامات داريوش، برنامه ريزي خوب و منظمي كه براي بازسازي ايران انجام داد خط، زبان، پول، ارتش، تجهيزات نظامي، كشور گشايي، همه و همه تحت لواي يك قانون كلي  و يك برنامه مدون و دستگاهي عالي به پيش مي ر فت. ساخت تخت جمشيد كه يادگار عظيم هخامنشيان كه در دامه كوهي به نام كوه مهر و از قسمت هاي مختلفي از جمله دروازه ملت، تالار پذيرايي، سراي نشيمن، داريوش را بي كمان داناترين و هوشمندترين شاهان باستان معرفي مي كند كه در همه شئون از سياست و اقتصاد گرفته تا مسائل اجتماعي و قانوني و تعيين حدود طبقات سپاهي كارهاي بسياري انجام داده است كه نه تنها موجب پايداري شاهنشاهي ايران شد بلكه سبب شد كه سازماندهي آن حتي با آمدن اسكندر و اعراب از هم نگسلد و حتي در غرب نيز از اين سازمان الهام گرفته شود. ايرانيان تا قبل از روي كار آمدن هخامنشيان به حصوص داريوش از نظر داشتن سپاه منظم، پول واحد، طبقات اجتماعي منظم دچار نقصان بوده اند يا بهتر بگوييم فاقد اين خصوصيات بودند. داريوش با اقدامات مفيد خود از جمله استان بندي ايران، راهسازي، پست، وضع ماليات، رواج پول و سكه، مقياس و معيار شخص، ايجاد سپاه جاويدان، دادگستري و قانونگذاري،‌ترويج كشاورزي، ابداع خط ميخي، تشكيل ديوان، همه و همه ابتكارات داريوش براي معرفي مردم ايران به عنوان يك قوم متمدن به جهان آن روز و به جا گذاشتن نامي نيك از خود بود. اما يكي از مهمترين ويژگيهاي تاريخ هخامنشي اين است كه پارسيان برخلاف اغلب ملل فاتح،‌شهادت هاي مكتوب از تارزخ خود به مفهوم وقايع نگارانه آن بر جاي ننهانده اند. و اما دين و هنر هخامنشيان، اگر بخواهيم بر اسناد مادي به جاي مانده تكيه كنيم آريايي ها دو گروه خداي خير كه به سه طبقه روحاني، فرمانروا، ارتشدار و كشاورز تقسيم مي شدند. اما آنچه ميان گاهان زرتشت در شرق و كتيبه هاي هخامنشي مشترك است نام اهوره مزدا و وجود ايران است دين گاهان دين يكتا پرستي مي باشد. وجود ميترائيسم در زمان هخامنشيان در جهان آن روز است. هنر هخامنشيان، پارسيان هنر قومي نداشتند هنر آنان تركيبي بود از هنر اقوام گوناگون كه تابع پارسيان بودند ساخت تخت جمشيد و فراخواندن معماران و هنرمندان از سارسر قلمرو امپراتوري خود گوياي اين نكته است كه هنر هخامنشيان يك هنر تركيبي و خاصيت پذير بوده است. كشف فرش پاريزيك در سيبري روسيه كه نقش و نگار آن مربوط به زمان هخامنشي است خبر از هنر قاليبافي در كنار ساير هنرهاي ديگر همچون فلز كاري و كاشي سازي مي دهد.

اما چه شد كه اين امپراتوري عظيم به زوال دچار شد. اسكندر فاتح مقدوني كه تا آن زمان فقط بر سرزمين كوچك مقدوني حكومت مي كرد چه شد كه توانست بناي امپراتوري عظيم هخامنشيان را ويران كند به راستي اين سوال چرا براي تجزيه و تحليل يك امپراتوري عظيم افكار هميشه متوجه عوامل نابودي و زوال يك امپراتوري مي شود؟ بنا بر گفته منابع و اسنادي كه بر جاي مانده بعد از داريوش و خشايارشا و جنگهاي مداوم خشايار با يونانيان نفوذ آنها در امپراتوري هخامنشيان و جانشينان نالايق، سستي، فساد درباريان، دخالت زنان در امور كشوري، جنگهاي نابجا بر سر مسئله جانشيني، همه و همه دست به دست هم دادند تا امپراتوري هخامنشي مسير زوال و سقوط را هر چه زودتر طي كند و عل رغم كوششها و تلاشهاي خشايارشا سرانجام اسكندر در چندين نبرد پي در پي هخامنشيان را شكست داد و واشا تاج و تخت آنها شد و امپراتوري عظيم ايران براي چندين قرن به زير سلطه بيگانگان رفت تا زماني كه پارتيان از خراسان برخاستند و درفش ايران را بار ديگر به اهتزاز درآوردند پارتيان كه دو هدف عمده داشتند يكي احياي قدرت هخامنشيان و دوم رقابت با روميان بر سر رقابت براي بدست آوردن ارمنستان كه هدف اول يعني احياي قدرت هامنشيان تمام توجه پارتيان را متوجه خود كرد و آنان نيز در نهايت گرفتار ضعف و زوال شدند. اشكانيان كه با بيرون راندن سلوكيان و ارث تاج و تخت در ايران شدند با الگو برداري از چگونگي حكومت و زندگي سلوكيان و بوجود آوردن حكومت ملوك الطوايفي، وجود اديان مختلف و بي توجهي به موبدان و نارضايتي مردم زمينه هاي ضعف و زوال خود را فراهم آوردند تا اينكه سرانجام اردشير بابكان با شكست دادن اردوان پنجم بساط حكومت اشكانيان را برچيد.

نتيجه گيري

بعد از تجزيه و تحليل چگونگي بوجود آمدن هخامنشيان و اقدامات داريوش كبير لازم مي دانم تا يك مقايسه كوتاه از نحوه حكومت هخامنشيان با مادي ها و اشكانيان داشته باشم. همانطور كه مي دانيم آريايي هايي كه به ايران وارد شدند به دو شاخه تقسيم شدند شاخه هند و اروپايي و شاخه هند و ايراني. شاخه هند و ايراني در بدو ورود خود به ايران با ساكنان اوليه سرزمين ايران مواجه شدند كه براي خود آداب و فرهنگ متفاوتي داشته اند. آريايي ها ناگزير به ادغام شدن در اين فرهنگ شدند آنها براي اينكه متفاوت از اني ساكنان بومي باشند خود را آريايي يعني نژاد سپيد ناميدند. اين قوم كه به كار كشاورزي و گله داري مي پرداختند از سوي اقوام مقاجمي كه در همسايگي آنها به سر مي بردند مورد حمله قرار مي گرفتند و خانمان آنها بر باد مي رفت و از آنجا كه يك حاكميت واحد و اتحاد و انسجام نداشتند تصميم به برگزيدن حاكمي براي خود گرفتند آنان ديااكو را انتخاب كردند ديااكو به محض حاكم شدن براي خود قلعه هاي مستحكم ساخت و شروع به متحد كردن مادها در مقابل مهاجماني همچون آشور پرداخت اما حتي بعد از ديااكو جانشينانش و روي كار آمدن هوخششره،تهاجم سكاها به ايران و حتي 28 سال بعد از هوخششره نيز مادها همچنان گرفتار آشوري ها بودند تا اينكه هوخششره سرانجام توانست آشوريان را شكست دهد. از اين زمان به بعد مادها كه در آسايش و رفاه به سر مي برند گرفتار تن آسايي و ضعف و زوال شدند تا زمان ايشتو ويگو پدربزرگ كورش كه بر طبق گفته هاي هرودت ايشتوديگو در نتيجه خوابهايي كه مي بيند دست به اقداماتي همچون از بين بردن نوه دختري خود براي حفظ قدرت مي كند. اما سرنوشت جور ديگر رقم مي خورد و كورش كه خواهان حكومت مي باشد و پدر بزرگ خود ايشتوويگو شورش مي كند و پارسها را كه تا آن زمان برده مادها به شمار مي رفتند حاكم ايران زمين مي كند. كورش به نبردهاي زيادي دست مي زند و داراي خصوصيات منحصر بفردي كه بود بنيان اوليه شاهنشاهي هخامنشي را پايه گذاري كرد اما بعد از كشته شدن كورش قدرت به كمبوجيه، پسر او رسيد كه كمبوجيه نيز در نتيجه شورش بردياي دروغين عنان حكومت را ازد دست مي دهد و داريوش شاهزاده پارسي بنيانگذار واقعي حكومت هخامنشي مي شود و براي مدت زماني طولاني ايران را به عنوان يك امپراتوري عظيم به دنياي باستان معرفي مي كند ايران در زمان مادها از بسياري از اقداماتي كه در زمان هخامنشيان صورت گرفت محروم بود مغان در همه امور كشور دخالت مي كردند شاهان مادي گاه آنچنان خودكامه مي شدند كه مردم خود را از ياد مي بردند. مادها و پارس ها با هم وارد اران شدند اما هر كدام خصوصياتي داشتند كه آنها را از هم متمايز مي كرد آنان كه هخامنشيان را به وحشيگري متهم مي كنند بايد  بدانند در روزگار باستان همه دولتها ماليات مي گرفتند، سرباز مي گرفتند و همه دولتها به مرزهاي ديگران پا مي نهادند و اقوام همسايه را مرعوب مي كردند هخامنشيان در ازاي آنچه كه مستاندند آزادي، نظم، روش اداري عالي، دادگستري امنيت، امكان زندگي آرام و مطمئن و آزاد را ارزاني مي داشتند در حقيقت نظم و سازماني كه هخامنشيان درست كردند براي اخلاقشان به ارث ماند و دولتهاي بعدي چه شرقي مانند سلوكيان، اشكانيان، ساسانيان و اعراب و چه غربي مانند روميان، بيزانس، و اروپاييان از آن مستقيم يا غير مستقيم بهره مند شدند اولين نوشته ها اولين كتيبه ها، اولين سكه، اولين خطا همه و همه از هخامنشيان بر جاي ماند اشكانيان در مقايسه با هخامنشيان جانشيناني بودند كه سعي داشتند كه با دلاوريهاي خود بيگانگان را از ايران بيرون برانند و قدرت از دست رفته هخامنشيان را دوباره بازگردانند و شكوه شاهنشاهي آنها را احيا نمايند اما اشكانيان نيز به مانند مادها به زندگي اشرافيگري روي آوردند و نه به دين و فرهنگ مردم اهميت چنداني نمي دادند و هدف بلند مدت خود يعني احياي قدرت هخامنشيان را كه به صورت هدف بسيار بلند مدت درآمده بود دست نيافتند و حتي از آنان نوشته ها و اسناد بسيار اندكي بر جاي ماند. اين مقاله كه در بردارنده ديدگاههاي خود نويسنده و دخالت دادن ديدگاههاي تاريخدانان ديگر مي باشد تنها سعي دارد كه به عنوان يك ايراني نقشي در بازگويي ويژگيهاي تمدن عظيم ايراني و اقدامات امپراتوري هاي عظيم كه هر يك به نحوي صفحه اي زرين از تاريخ ايران را در بر مي گيرد داشته باشد كه در آينده اين قلم خام و سست آثاري هر چند در خور و شايسته تاريخ ايران ارائه دهد.


منابع :

1-پير بريان، امپراتوري هخامنشي، ترجمه ناهيد فروغان، نشر پژوهان، تهران، 1381، ج1

2-دكتر عليرضا شاپور شهبازي، ماد و هخامنشي

3-مهرداد بهار و نصرالله كسراييان، تخت جمشيد

نویسنده:لیلی محمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

اشنویه

سلام دوستان مطلب پایین معرفی یکی از شهرهای اذر بایجان غربی است.که قدمت تاریخی زیادی دارد و خواندن ان خالی از لطف نیست.

اشنویه(شنو)

در حاليكه در موزه قدم مي زدم يك سنگ بزرگ با دستخطي قديمي توجهم را به خود جلب كرد . طبق گفته راهنما اين سنگ بين دو مرز آشوريان و اوراتور(ارمنستان) ، نه صد سال قبل از بناي تخت جمشيد قرار داده شده بود . اين سنگ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌} كيله شين { نام دارد . نام شهر اشنو با خط ميخي روي سنگ حك شده است . من كنجكاو شدم كه بيشتر در مورد اين شهر بدانم . حالا من آنرا از جنبه هاي جغرافياي تاريخي و اجتماعي توضيح مي دهم .

اشنويه در جنوب غربي آذربايجان غربي ، بين سه كشور ايران ، عراق و تركيه واقع شده با طول جغرافيايي 45 درجه و 6 دقيقه و عرض 37 درجه و 2 دقيقه و 30 ثانيه و اختلاف ساعت آن با تهران 20 دقيقه و 12 ثانيه است و با مركز استان 71 كيلومتر فاصله دارد . ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 5080 فوت معادل 1524 متر است و مساحت كل منطقه اشنويه 64 كيلومتر است . در شمالغربي دو قله بنام رندوله (با ارتفاع 6000 پاو ) و بابوله در روبروي هم قرار دارند و مشرف به شهر اشنويه مي باشند . اين دو قله دارايي يخچالهاي طبيعي دره اي است . اشنويه دارايي مطبوعترين آب و هواي منطقه آذربايجان غربي است سرد و مرطوب كوهستاني بوده و داراي زمستانهاي سرد و طولاني و تابستانهاي معتدل مي باشد . حداكثر درجه حرارت در تابستان 6/40 درجه سانتيگراد و حداقل درجه حرارت 5/14 درجه مشاهده شده . گرمترين و سردترين محل ، به ترتيب نالوس و گلاز مي باشد . ميزان بارندگي ساليانه 5/440 ميليمتر و درجه رطوبت 5/2 درصد در سال مي باشد . اشنويه منطقه بادخيز مي باشد از جمله بادشمال (شه مال ) ، بادزريان ، باد قبله و باد سلماس .

گادر ، كاني رش ، گلازچاي ( روبار ) و گرد كاشان از جمله رودخانه هاي واقع در اشنويه اند كه بزرگترين آن رودخانه گادر به طول 100 كيلومتر است كه در كتاب هاي تاريخي به نام رود كدير مشهور است . سلطان مصطفي ( كاني باد ) ، پير رش ، باد كاني شيخ رش ، كاني پوليه ( آب آن از زير شكاف سنگها مي جوشد و بعد از جريان پيداكردن تبديل به سنگهاي كوچك آهكي مي گردد ) ، كاني گراو ، كاني سپي ، كاني مرگور ، سه كاني عين الروم و ... از جمله چشمه هاي معدني اشنويه هستند كه مردم براي علاج بيماري رماتيسم و امراض پوستي از آنها استفاده مي كنند كه معروفترين آنها كاني گراو است كه در يكي از باغهاي اطراف اشنويه واقع است در هنگام اشغال اين منطقه توسط روسها دور تا دور آنرا ميوه فرا گرفته مانند گردو ، بادام و انگور ( كه مورد توجه سياح معروف عرب ابن هوقل نيز قرار گرفته است ) حمدالله مستوفي و ياقوت حموي از باغ هاي اين شهر تعاريف زيادي نموده اند . مهمترين محصول صادراتي آن گندم و گيلاس است . ( طوريكه آنرا شهر گيلاس ناميده اند ) توتون اشنويه داراي معروفيت خاص است كه داراي ساقه كوتاه و برگهاي پهن است و به توتون كردي معروف است . داراي منابع زير زميني دست نخورده از قبيل نفت است دنباله رگه هاي نفتي كركوك مي باشد در چشمه كاني چاورش روي آب را ماده اي چربي فرا گرفته كه مردم در گذشته از اين در چراغ مي ريختند . برده زرد ( سنگ زرد ) ، سنگ آهن مرمر و سنگ هاي آهكي از جمله سنگ هايي است كه در اشنويه به فراواني يافت مي شود . اشنويه از نظر تاريخي يكي از بزرگترين شهرهاي كردستان بوده ، قدمت آن زيادتر از سه هزار سال مي باشد . در سيزده قرن از ميلاد مسيح شهري آباد و پر جمعيت بوده و با حدود 400 هزار نفر جمعيت داشته و داراي چهار دروازه بود كه هر كدام به صورت قلعه مستحكم در جهار قسمت شهر قرار داشته اند. دروازة قلاتوك (قلعه ) در شمالغرب ، روستاي آسناوه ( حسن آباد فعلي ) در جنوب ، گرد كشان در شمال شرق و ركاباد در بالاي جادة اشنويه - نقده قرار دارد . بعضي ها عقيده دارند كه اشنويه در قديم به علت حضور ملكه صبا به نام شهر صبا معروف بوده نام شهر اشنويه به نام } اشنو { در سنگ كيله شين (Kelichin ) به خط ميخي منقوش است . نام هاي قديمي شهر آشنو ( از زبان كلداني ) ، عشنو ، شنو ، اشنو به معني قلعه ، برج ، بارو ، سنگر و حصار است ولي به عقيدة برخي مورخان اشنويه در اصل ( اُشنه ) بوده كه به معناي گياه خوشبو است و به فارسي آن گياه را ( دواله ) گويند كه بر درخت صنوبر و گردو ميپيچد . در كتيبه كوروش از ايالت ( اشنوناك ) كه همان اشنو است نام برده شده كه خواجگذار كوروش بوده اند . از نظر تاريخي سابقه اين ناحيه به قبل از مادها مي رسد

 

 

اقوامي چون لولوبيان ،آشوريها، اورارتوها و ماده در اين منطقه سكونت داشته اند . اين شهر در طول تاريخ ، جولانگاه جنگ و گريزهاي زيادي بوده است از جمله باره ميان عثمانيان و روسها كشتارهاي وسيعي در اين منطقه صورت گرفته است . در سال 1320 ه.ق زلزله بزرگي شهر را تكان داده و خسارتهاي مالي و جاني سنگين به باد آورد به طوريكه تقريباً شهر از بين رفت در سال 1909 ميلادي عثمانيها اشنويه را تسخير نمودند و در حد وسيعي كشتار نمودند . به علت جنگ روسها و عثمانيها در اين نواحي زيان زيادي به جان و مال مردم وارد شد . پس از روسها نوبت جيلوها ( شاخه اي از آشوريها ) رسيد كه به شهر هجوم آورده و حتي به زنان و كودكان نيز رحم نكردند . به دنبال جنگ جيلوها و روسها ، قحطي بزرگي پديد آمد . به علت مرگ و مير زياد ، مردم از فرط گرسنگي به طرف عراق ( موصل و كركوك ) حركت كردند و چون مصادف با زمستان بود آب و هواي نا مساعد و برف فراوان سبب شد كه عدة زيادي در راه تلف شدند و فقط چند خانوار جان سالم به در بردند و فقط چند صد نفر باقي ماندند . اشنويه آثار باستاني بسياري از جمله قريد روستاي بمزورتي ( داراي 120 هزار نفر جمعيت بوده و اسم آن در اصل بي دين زورتي به معني موقوفه يا بخشيده شده به زبان آشوري مي باشد . كليساي دارالعلماي مسيحي در اين منطقه بوده ما رابراهم اُسقف بزرگ اين منطقه بوده آثار گورستان مسيحيان در اين محل باقي مانده اند ) ، دنخه ، تپه ده شمس ، تپه حسن چشمه گل ، تپه نرزيوه ، چهاربت ، تپه گرد ملا احمد ، قلعه توك ، تپه حسن آباد و سنگ كله شين .

سنگ كيله شين ( Kelichin ) در جنوب غربي اشنويه در مرز ايران و عراق واقع شده است . سنگ كيله شين سنگي است بزرگ آبي به ارتفاع 170 سانتي متر كه كتيبه اي به دو زبان اوراتويي و آشوري در آن وجود دارد و متعلق به قرن هشتم پيش از ميلاد است متن اوراتويي از ايشيونيا ( 814 سال پيش از ميلاد ) پادشاه اورارتو است و سمت چپ همان متن به زبان آشوري است در كتاب ( المنجد ، تاريخ آشور ، كتاب كشيش هاي ريش قرمز ) در مورد كله شين چنين نوشته اند : ( معني لغوي كله شين ستوني به رنگ آبي است و به عبارت است از سنگ كوچكي به صورت مكعب مستطيل يا استوانه در كنار قبر و يا بالاي سر اموات نصب مي نمايند . ) اين سنگ از نظر جغرافيايي اهميت دارد از مركز تقسيم خوردن آبراهه هاي كوههاي مرزي بوده كه ( مقيم العياهي ) گفته مي شود به قول نويسنده مشهور كلداني قدمت اين سنگ 900 سال قبل از بنا نهادن تخت جمشيد مي باشد در آن اسم سه شهر ( ورمي ، شنو ، نيرگي )

آمده است نخستين كسي كه اين لوحه را به دنيا معرفي نمود شولش باستانشناس آلماني بود . اشنويه داراي اماكن متبركه : شيخ عبدالعزيز ، سلطان مصطفي ، سيد تاج الدين ، ( حمدالله مستوفي اورا از فقيه هاي بزرگ خوانده ) ، حاج شيخ اسماعيل برزنجي ، خليفه ملا خضر و خليفه ملا شفيع ... و مشاهير و عرفا از جمله : علي بن شيخ حامد اشنويي و احمد كور ( معروف به شيخ احمد عاشق ) مي باشد . اشنويه داراي 79 روستا و جمعيت كل 62 هزار مي باشد زبان مردم اشنويه كُردي سوراني مي باشد مردم لباس كُردي مي پوشند دين مردم اين منطقه اسلام و مذهب اكثريت شافعي مي باشد . چهار ايل و عشيره عمده در منطقه اشنويه وجود دارد : زرزا ، مامش ، هركي و سادات مهمترين كار مردم كشاورزي و دامداري مي باشد . اسم معمو آن امروزه اشنويه است . در زبان محلي همان شنو است . اشنويه شهري زيبا ، با شكوه و تاريخي است . از نظر جغرافيايي داراي موقعيت مهم نظامي است زيرا بين سه كشور واقع است . از آنجا كه اشنويه محل زندگي مسيحيان بوده ( در قرن پنجم بعد از ميلاد ) عتيقه هاي زيادي كه متعلق به آنهاست در اين منطقه پيدا شده كه هم اكنون در موزه هاي سراسر جهان نگهداري مي شوند . اشنويه داراي مزيتهاي فراوان تاريخي ، اقتصادي و طبيعي است كه مسافران بسياري را به خود جلب مي كند . در پايان شما را دعوت مي كنم كه از شهر من ديدن كنيد .

تهيه كننده : دليـر جهان تاب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

قانون گذاري و عدالت در ايران باستان

قانونگذاري :

 

اما از همان ابتدا پادشاهان بزرگ پي به اين مهم برده بودند كه اجراي عدالت بدون داشتن يك سلسله قوانين و مقررات اجتماعي ميسر نيست و در واقع عدالت چيزي جز اجراي قوانين و تنبيه كساني كه سرپيچي از قوانين مي كنند نمي باشد همچنين پي برده بودند كه تا قانوني جنبه الوهي و ملكوتي نداشه باشد مردم به رضا و رغبت از آن تبعيت نخواهند كرد و هر جا بتوانند و راه گريزي داشته باشند از اطاعت آن شانه خالي مي كنند لذا همه قانونگزاران اوليه تاريخ در ممالك قديمه قوانين موضوعه خود را به خدايان نسبت داده و  در واقع به صورت وحي و الهام جلوه

مي دادند  حمورا يي قانوننامه خود را فرستاده شمس خداي خورشيد معرفي مي كرد ، حضرت موسي قوانين خود را به يهود خداي يهود نسبت مي داد ، و به قول ديودورس سيكولوس متقيان ايران معتقد بودند كه در يكي از روزها زرد تشت بر كوه بلندي نماز مي گزارد  اهورا مزدا در ميان رعد و برق بر وي ظاهر شد و كتاب قانون را به وي اعتا كرد در نزد ايرانيان آيين مملكت عنوان مشيت الهي را داشت و سر پيچي از فرمان و خواست الهي شمرده مي شد .

تصميميات سلاطين ايران از قديم در دفاتر خلود سلطنتي ثبت مي شد و اين قوانين و تصميمات مادام كه توسط پادشاه ديگري ملغي و يا اصلاح نمي گرديد براي سلاطين بعدي لازم الاجرا  بود داريوش در كتيبه بيستون اشاره به قانون كشور خود كرده و مي گويد (( من به موجب قوانين رفتار كردم و برزورمند و مسكين يكسان هيچگونه شدني به كار نبردم )) از تحقيقاتي كه اخيراً توسط مستشرقين به عمل آمده چنين بر مي آيد كه كلمة قانون يادات براي اولين بار در زمان داريوش كبير به كار رفته و از اين تاريخ است كه دات جايگزين اصطاح بابلي قضاوت كه پيش از اين تاريخ معمول بوده گرديده است . وضع قانون در تمام دوره باستاني با شاه بود و گر چه هر پادشاهي تمام قوانين و احكامي را كه توسط سلاطين سلف مقرر شده بود محترم مي شمرد و در رعايت آنها مي كوشيد ولي گاه به گاه به حكم اختيار نهائي و حق و توئي كه داشت بعضي دستورات سلف را لغو كرده و قوانين و دستوراتي كه به نظر او با وضع زمان مناسبتر و عادلانه تر مي نمود جايگزين آنها مي كرد .

 

عدل و داد :

 

پادشاهان ايران از همان ابتداي تاريخ يكي از وظايف عمده خود را اجراي عدالت در بين اتباع خود مي شمردند و در تمام دوران طويل تاريخ ايران ما با مسئله مكرري بر مي خوريم كه مردم به پادشاهان كه قاضي نمايي در كشور مستند مراجعه و داد خواسته اند و پادشاهان بزرگ ايران نيز همواره سعي نموده اند كه قسمتي از وقت خود را صرف اين كار سازند افسانه طرز به سلطنت رسيدن ديو  خس سر سلسله ماد به طور يكه هرودوت آورده نه تنها از نظر اينكه اهميت قضاوت و دادخواهي را در كار پادشاهان ايران نشان مي دهد مهم است بلكه همچنين نشان مي دهد كه ايرانيان قديم سلطنت را در واقع يك قرارداد اجتماعي تلقي مي كردند بدين معني كه مردم به ميل و رضاي  خود شخص را به عنوان قاضي و حكم و حامي از بين خود انتخاب كرده و او را با رضاي خاطر اجرا مي كردند تا بتوانند با آسودگي و رفاه زندگي نمايند . پادشاهان هخامنشي براي آنكه معتقد شوند كه عدالت در اقصي نقاط شاهنشاهي آنان اجرا مي شود دستور دادند تا قوانين و شرايع ديني تمام ملل و اقوام تابعه آنها را كاهنان و روحانيون هر ملت و قومي تدوين نمايند،تا كار قضات در امر رسيدگي به شكايات مردم سهل و آسان شود آنان مي دانستند كه مفهوم عدالت بدون در دست داشتن قوانين مضبوط كه خير الهي و ملكوتي داشته باشد ميسر نيست و اجراي اين قوانين نيز در صورتي با موفقيت رو برو خواهد بود كه مردم اين قوانين را به مناسبت جنبه الوهي و ملكوتي كه به اين قوانين داده شده بود پذيرفته باشند . داريوش يكي از مدبرترين و فرزانه ترين فرمانروايان تاريخ بود ، وي سازمان اداري و شاهنشاهي ايران را به صورتي در آورد كه تا سقوط امپراطوري روم همواره به عنوان نمونه عالي از آن پيروي مي كردند . آسيا غربي در زير سايه نظم و آرامشي كه وي در شاهنشاهي پهناور خود برقرار كرده بود چنان نعمت و آرامش خاطري رسيد كه تا آن زمان كسي جنان آسايشي را به خاطر نداشت در ايران باستان براي رسيدن به تاج و تخت علاوه بر دل و جرأت تخمه و نژاد نيز فوق العاده مؤثر بود هر كسي لايق تاج و تخت نبود پادشاهان ايران مي بايست به نحوي از انحاء از تخمه سلاطين قديم باشند يا نسبت خود را به پادشاهان ما قبل خود برسانند و اگر اين امر ميسر نمي شد اغلب شخصي كه توانسته بود با قوة قهريه كشور را موقتاً مطيع خود سازد براي قانوني ساختن حكومت خود و اولاد خود سعي مي كرد به وسيله وصلت هاي مناسباولاد خود را با سلاطين قديم هم خون كند تا ديگر كسي دربارة پسران و اولاد او كه بعد از او به تخت سلطنت مي نشستند داعيه اي نداشته باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

ماني و دينش

معرض ماني و دين او :  

 

ماني روز 14 آوريل  سال 216 ميلادي در امر دينو واقع در نزديكي گاوخاي در كنار ساحل چپ دجه سفلي چشم به جهان گشود . پدر او پاتك و مادرش نوشيت يا مريم هر دو از خاندان اشكاني بودند كه در آن وقت به امپراطوري ايران پادشاهي مي كردند ولي دوران پادشاهي آنان بعد از تولد ماني به سر آمد و در سال 224 ميلادي سلطنت اشكاني به دست اردشير بابكان سر سلسة ساساني منقرض گرديد .

ماني در فكر ايجاد يك دين عالمگير بود و لذا به فكر افتاد كه دين جديدي كه به جهان عرضه مي دارد ضمن حفظ اصل دوگانگي ايراني چيزهايي از مذاهب زرتشتي و عيسوي و بودائي و مهري را در دين خود گرد آورد تا دينش مطبوع طبع مردم سراسر جهان گردد و عالمگير شود و از توسعة عجيبي كه اين دين در شرق و غرب به دست آورد مي توان گفت كه ماني در كار خود بسيار موفق بوده است . ماني مدعي بود كه علت اينكه مذاهب زردتشت و عيسي و بودا نتوانسته اند جهانگير شوند و هركدام محدود به كشور و منطقه جغرافياي خاص باقي مانده اند اين است كه هيچ يك مظهر حقيقت كامل نبوده و فقط مظهر ناقصي از حقيقت بوده اند و مدعي بود كه دين دين او مظهر كامل حقيقت است و بدين جهت مي تواند مورد قبول همه جهانيان قرار گيرد ، در نظر ماني مقصود از زندگي نوع بشر اين است كه در او زنداني است بكوشد و از تاريكي اهريمن كه ماده باشد خود را آزاد سازد و به فريب نمايش ظاهري اهريمن كه لذتهاي غير حقيقي را در نظر او حقيقي جلوه مي دهد فريفته نشود ة يا بهتر بگوييم حقيقت انسان كه ذره اي از نور پدر زندگيست با پدر هم آهنگ شده از بند اهريمن خود را آزاد ساخته و به پدر مي پيوندد .

مانويها هر روز چهار با نماز مي خواندندو پيش از هر نماز وضو مي گرفتند و در صورت فقدان آب با خاك يا چيزهاي ديگر تيمم مي كردند . نماز تكليف عمومي بود ة هنگام پرستش سرود مي خواندند و به گناه و خطاي خود اعتراف مي كردند وآمرزش مي طلبيدند ، زكات مي دادند وبه گزيدگان همراهي و خدمت مي كردند . در طي مدت نزديك هزار و دويست سال از قرن سوم تا پانزدهم ميلادي مذهب ماني در سراسر زمين از اقيانوس كبير گرفته تا اقيانوس اطلس همه جا عرض اندام كرد و همه جا مريدان و فدائيان بسيار به دست آورد و همه جا پيروزي هاي تازه اي كسب كرد . مركز اصلي مانويت مدتها شهر بابل بود كه زادگاه ماني و مانويت به شمار مي رفت و مركز روحاني و به اصطلاح پايه نشين يا خليفه نشين آن شهر تيسفون بود . در زمان حيات ماني بر اثر سفرهايي پياپي وي اين مذهب درچهار گوشة امپراطوري ساساني توسعه يافت و با وجود فشارها و زجرها ي شديدي كه بعداً در دوره بهرام از طرف كرتيرموبد موبدان بهرام به ماني وارد آمد و او را به وضع فجيعي به قتل رسانيدند تا آخر دوره ساساني اين وضع باقي ماند و حتي در اواخر سدة پنجم ميلادي نهضت انقلابي مزدك مستقيماً از اين آيين الهام گرفت .  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

پزشكي در ايران باستان

تاريخچه علم پزشكي در ايران وچگونگي قانونگذاري و عدالت گستري هخامنشيان

بر طبق گفته اروپائيان كمتر ملتي است كه چون ايرانيان كه اين همه براي پاكي روح و جسم خود اهميت قائل باشند شايد غسل كردن براي اولين بار در اين كشور معمـول شده باشد و بعـداً توسط اديان ديگـر پذيرفتـه شده باشد و

 همچنين پاكي آب و هوا و ساير عناصر چهار گانه حتي پادشاهان  هخامنشي چون به سفر مي رفتند از آب رودخانه ((خواسب )) كه شعبه اي ار رود كارون بود همواره همراه خود داشتند و آن را مي جوشانيدند ، جوشاندن آب قبل از اين زمان ناشناخته بود بهر حال ايران در عهدهخامنشيان همانطور كه هنگام جنگ با يو نانيان اروپائي خود را مدافع كشورهاي آسيائي مي شمرد در واقع خود را وارث همه دانش و علوم كشورهاي مزبور نيز مي دانست و به عنوان چنين وارثي بود كه علم پزشكي را به يو نانيان آموخت دكتر سيريل الگوود كه مدت 10 سال طبيب سفارت انگليس در تهران بود و رابطه نزديكي با اطباء ايراني داشت و علاقمند به طب سنتي ايران بوددر كتاب تاريخ پزشكي ايران خود مي نويسد با توجه به اطلاعات پراكنده اي كه در اين زمينه براي ما به جاي مانده مي توان چنين نتيجه گرفت كه وضع پزشكي در ايران باستان خيلي پيشرفته تر از آشور بوده است . لذا دور از منطق نخواهد بود اگر بگوييم كه ايرانيان بودند كه  مباني طبي را كه در دنيا به نام طب يوناني معروف است به يوناني ها آموخته اند . در جزو كتب ديني زرتشتي كتابي به نام بوندهشن وجود دارد كه يكي از فصول آن  عنوانش اين است كه بدن انسان تصويري از جهان است و در آن هر يك از قسمت هاي بدن به بخشي از زمين تشبيه شده است ( پشت همانند آسمان ، نسوج بدن زمين ، استخوان چون كوهها ، و رگ ها مانندرودخانه هاي خون در بدن به مشابه آب دريا، جگر مانند گياه و نقاطي كه مو در آن مو روئيده است مانند جنگل ها و بالاخره مغز استخوان همانند فلزات مذاب در دل خاك خوانده شده است . سؤالي كه ممكن است پيش آيد اين است كه اگر طب ايران در دوره آرياي ها و هخامنشيان تا اين حد پيشرفته بود چگونه است كه بيشتر پادشاهان هخامنشي پزشكان و چشم پزشكان خود را از بين مصريان و يونانيان انتخاب كردند دكتر سيريل الگوود پاسخ مناسبي براي اين سؤال دارد و مي نويسد كه اگرچه درآثار يوناني ار اطباي مصري و يوناني در دربار داريوش و ساير پادشاهان اخير هخامنشي سخن به ميان آمده اين امر را نمي توان حمل بر ضعف طب ايراني در برابر طب يوناني شمرد زيرا چون كمبو در اثر توطئه اي كه براي غصب تاج و تخت از طرف يكي از مغان مأمور به قتل رسيد داريوش پس از كشف اين تو طئه عدة زيادي از مغان را به قتل رسانيد و هيچ بعيد نيست كه اين قتل عام و مخ كشي به علت كو شش ديگري بوده است كه طبقه روحانيون براي به دست آوردن مجدد قدرت به عمل آوردند بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه داريوش با بي علاقگي نسبت به مغان پادشاهي خود را آغاز كرده است كه چون به آنان اعتماد نداشت نمي خواست در هنگام بيماري خود را در اختيار آنان قرار دهد و از اين رو به اطباي مصري روي آورد و بعد هم شايد به همين دليل پادشاهان ديگر هخامنشي از يونانيان در اين باره استفاده كردند .

 

 

 

 

چند نكته جالب در مورد چگونگي انجام عمليات پزشكي و جراحي در ايران باستان :

 

در ايران باستان براي انجام عمل جراحي از مخلوط كردن شراب و بنگ استفاده مي كردند ، شراب را بهترين داروي خواب آور مي شمردند ، در موقع انجام عمل براي بي هوشي از شراب استفاده مي كردند . براي بخيه زدن در مورد

جراحي هاي شكم دو طرف محل شكاف داده شده را با نخ نازكي از طلا به هم مي دوختند.

وسيله ديگر استفاده از مورچه بود براي اين كار تعداد زيادي مورچه سواري جمع آوري مي كردنند و درحالي كه

جراح دو طرف شكاف را به هم مي آورد همكارانش مورچه ها را يكي يكي رو زخم گذاشته و وادارشان مي كردند

كه آن را گاز بگيرند به طوري كه يكي از نيش ها يشان به يك طرف و نيش ديگر به طرف ديگر فرد فرو برود

آنگاه بدن مورچه را از سرش جدا مي كردنند ، آقاي دكتر سيريل الگوود در كتاب ميراث ايران مي نويسد  ( شايد

مفهومي كه ايرانيان از بيمارستان داشتند بزگترين و بادوام ترين يادگاري باشد كه به اروپائيان هديه كرده اند بيمارستانهاي جديد نتيجه مستقيم توسعه و بسط مؤسسات ايراني است نخستين بيمارستاني كه از آن اطلاعي در دست است بيمارستان گنديشاپور است اما دردوره پيش از اسلام بنا به گفته فردوسي در شاهنامه علم پزشكي و استفاده از دارو براي درمان بيماريها  اولين بار توسط جمشيد چهارمين پادشاه پيشدادي آغاز شده است و اولين پزشك ايراني ترتيه است كه همانند ايمهوتپ در مصر و اسكليپوس در يونان است پزشكي در ابتدا جزو وظايف روحانيون زرتشتي و مزديستي بود و تا زمان ساسانيان اين دانش يكي از رشته هاي ديني محسوب مي شد و جزو وظايف موبدان بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص )  نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز مجدد حيات طبيعت روح رفتگان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند.

نوروز در ایران

برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي دهد که نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. اسلام از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلکه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.

نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.

سلام دوستان سال نو و نوروز باستانی را به همگی شما تبریک عرض می کنم.

                  مخصوصا شما!!

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

ادبیات,شعر,تاریخ نویسی در دوره ساسانی

1- خداي‌نامه « خوتاي نامك Xvatai - Namag يا شاهنامه » : در زمان يزگرد سوم در شرح حال پادشاهان نوشته شده‌است. روزبه پسر دادبه دانشمند شهير قرن دوم هجري ( معروف به ابن‌مقفع ) متوفاي 760 ميلادي آن‌را به عربي به‌نام « سيرالملوك‌الفرس » برگردانده و بعد از او مترجمان و نويسندگان و تاريخ‌نويسان ديگر از روي ترجمه او اقتباس‌هائي كرده كه بيشتر آنها و حتي اصل پهلويش و ترجمه ابن‌مقفع از بين رفته است. مي‌نويسند كه اين كتاب به‌قدري مورد پسند مردم قرار گرفت كه بهرام‌بن‌مروان‌شاه مترجم خلفاي عباسي نوشته‌است كه « من زياده از بيست نسخه‌هاي مختلف اين كتاب را  فراهم كرده بودم 1.موسي كسروي مي‌نويسد « من اين كتاب را چندين‌بار خوانده‌ام و در تصحيح آن و پرداخت آن كوشش فراوان كرده‌ام ليكن نسخه‌هائي كه از آن به دستم آمد تمام مختلف و متناقص هم بوده‌اند بالاخره « حسن‌ابن‌علي همداني » را در مراغه ديدم و چون او در اين فن مهارت به‌سزائي داشت تصحيح و اصلاح آن را از او خواستم»2 .

و بعداً در 366  ه . ق ( 957 ميلادي ) توسط چها نفر زرتشتي اهل هرات و سيستان و شاپور و طوس براي حاكم طوس اميرمنصور عبدالرزاق به فارسي ترجمه شده3 ، تصور كرده‌اند كه ساير سرايندگان و نويسندگان  ساير شاهنامه‌ها چون مسعودي مروزي نخستين شاعري كه تاريخ ايران را از زمان كيومرث تا يزدگرد سوم به شعر درآورده و ابوالمؤيد بلخي شاعر عصر ساماني كه تاريخ پهلواني و اساطيري را به نثر نوشت و ابو‌علي بلخي و شاهنامه منثور ابومنصوري و ابومنصور دقيقي و حكيم فردوسي اطلاعات خود را از اين گرفته باشند. به‌عقيده نلدكه Noldeke كه مآخذ روايت فردوسي در شاهنامه ، ترجمه منثور خداينامه بوده كه مستقلاً به زبان پارسي درآمده و ارتباطي با ترجمه ابن‌مقفع نداشته است. اشعار خود فردوسي يكي از شواهد اين نظريه مي‌باشد.

يكي نامه بود از گه باستان             فراوان بدو اندرون داستان

            پراكنده از دست هر مؤبدي            از او بهره‌اي برده هر بخردي

و يا اين ابيات:

تو گفتي كه با من به يك پوست بود

به شهرم يكي مهربان دوست بود

به نيكي خرامد مگر پاي تو

مرا گفت خوب آمد اين راي تو

به پيش تو آرم مگر بغنوي

نوشته من اين نامه پهلوي

سخن گفتن پهلوانيت هست

گشاده‌زبان و جوانيت هست

بدين‌جوي نزد مهان آبروي

شو اين نامه خسروي بازگوي

برافروخت اين جان تاريك من

چو آورد اين نامه نزديك من

سخنهاي آن بر منش راستان

يكي نامه ديدم پر از داستان

طبايع ز پيوند او دور بود

فسانه كهن بود و منثور بود

بر انديشه گشت اي دل شادمان [26]

نبردي به پيوند او كس گمان

گر ايدونكه برتر نيايد شمار

گذشته بر او ساليان دو هزار

همي رنج بردم به بسيار سال

من اين نامه فرخ گرفتم به فال

خداينامك اصلي ، شرح حال پادشاهان پيشدادي و كياني و ساساني تا زمان خسرواپرويز نوشته شده و محققان تصور كرده‌اند كه پس از مرگ يزدگرد سوم آخرين شهريار ساساني قسمتهاي آخر را بدان اضافه نموده‌اند4 .

 درباره واژه خداينامه بايد گفته شود كه در زمان ساسانيان پادشاه را خداوندگار ( خدايگان ) مي‌ناميدند. در كتيبه‌هاي پهلوي اردشير و شاپور و نرسي و بهرام و ساير پادشاهان كه از آنها نوشته‌هائي به يادگار مانده ، همه‌جا « خدايگان » « بغ » و از نژاد خدايان ناميده شده‌اند. گفته حمزه اصفهاني: « اولاد ماهويه قاتل يزگرد را در مرو هنوز خداكشان مي‌نامند. » دليل بر اين است كه « خداوند » و « خداينامه » تا آخر زمان ساساني زبانزد بوده و پادشاه را خدايگان يا خداوند مي‌ناميده‌اند. مرو را هم « خدا دشمن » گفتند زيرا اهل مرو « دشمن پادشاه » بودند و اين نام در تاريخهاي پس از  اسلام مخصوصاً تاريخ طبري به اين نحو ذكر شده « خدا دشمن ».

در ادوار پس از اسلام واژه خدا مانند گذشته به معني صاحب و سرپرست پسوند پاره‌اي از كلمات قرار گرفته و به‌همان ترتيب باقي مانده‌است مانند: كدخدا ، خانه خدا ‌، ناوخدا .

خسرو انوشيروان ضمن نامه‌اي كه به ژوستي‌نين امپراطور روم شرقي نوشته ، خود را به اين القاب مي‌ستايد: وجودي خدائي ، نيكوكار ، گستراننده صلح و آرامش در كشور ، شايسته احترام ، خسرو شاه شاهان نيك‌بخت ، پرهيزكار ، نيكوكار ، كسي كه خدايان او را سعادتمند و صاحب قدرت كرده‌اند ، قهرمان قهرمانان ، آفريده‌شده بصورت يزدان. . . . .5 » خسرواپرويز نيز خود را چنين خوانده: « انساني جاويدان در ميان خدايان ، و خداوندي بسيار توانا در بين آدميان ، صاحب شهرت بسيار ، شهرياري كه با طلوع آفتاب قرين است و چشمان شب عطا كرده ‌اوست. »6  شاپور دوم به كنستانيتوس نامه خود را به اين عنوان آغاز مي‌نمايد: « شاپور ، شاه شاهان ، همسر اختران ، همتاي خورشيد و ماه . . . . .»7  اما در كمال والامقامي و ارجمندي ، به پرستش مزدا ( برترين خدايان ) و ترويج اين آئين مفتخر و مباهي بوده‌اند و اين قسمت را نيز در نوشته‌هاي خود منعكس ساخته‌اند.

2-آئين نامك:

آئين‌نامه معني مبسوطي داشته و مجموع آئين و آداب جنگ ، لشكركشي ، تيراندازي ، چوگان‌بازي ، پيش‌‌گوئي ، اندرزهاي شاهان را شامل بوده‌است. اين كتاب بنا به گفته مسعودي در التنبيه و الاشراف چند‌هزار صفحه بوده و نسخه كامل آن جز در نزد موبدان و ساير اشخاص صاحب قدرت ، به دست نمي‌آمده. قسمتهائي از اين كتاب در نامه تنسر ، كتاب حمزه و جوامع‌الحكايات عوفي منعكس مي‌باشد و گاهنامه قسمتي از آن بوده‌است. مسعودي چهار كتاب گاهنامك ، خوداي‌نامك ، آئين‌نامك و كتاب نقشهاي شاهان ساساني را مهمترين مدرك و مأخذ تاريخ عهد ساساني مي‌داند. آئين‌نامك هم توسط ابن‌مقفع به عربي ترجمه شده و ابن‌قتيبه در عيون‌الاخبار و مسعودي در مروج‌الذهب و ثعالبي در « غرر اخبار ملوك‌الفرس و سيرهم » و شرح مختصري از آن در مرزبان‌نامه آمده‌است. در هر حال اين كتاب اطلاعات و خصوصيات جالبي از تشكيلات دولت ساساني و پيش از ساساني و رموز جهانداري و جنگاوري و اندرزها به دست مي‌دهد.

3- گاهنامك:

شامل فهرستي در حدود 600 مراتب از نام و مناصب بزرگان و طبقات فارس و شهرداران به‌ترتيب مقامشان . مطالبي از اين كتاب در تأليفات يعقوبي و مسعودي و جاحظ منعكس است ، مسعودي در كتاب‌التنبيه نوشته است: « پارسيان را كتابي است كه آن رات « گهنامه » گويند و در آن مراتب دولتي ايرانيان ثبت است و عدد اين مراتب بنا بر ترتيبي كه پارسيان داده‌‌بودند ششصد بود. اين كتاب جزئي از « آئين ناماه » است كه معني آن « كتاب رسوم » مي‌شود و آن كتاب عظيمي است در هزار ورق و جز نزد مؤبدان و بزرگان ايراني نزد كسي يافته نمي‌شود. » ابن قتيبه دينوري قسمتي از مطالب اين كتاب را تحت‌‌عنوان « آداب‌الفروسه » و قسمت بزرگي را در فصل « مذاهب العجم في العيافه و الاستدلال بها » آورده و نام كتاب را همه‌جا « آئين » نگاشته است و بطوريكه نوشته ثعالبي در ذكر مراتب [27] درباريان از عهد جمشيد تا انوشيروان و همچنين مسعودي از اين كتاب استفاده كرده‌اند.8

4- تاج نامك:

شامل اندرزهائي از انوشيروان ، خسرواپرويز ، از اين كتاب در فهرست ابن‌النديم و عيون‌الاخبار ابن‌قتيبه نام برده شده‌است.

5- تنسر:

نامه تنسر روحاني بزرگ زمان اردشير بنيانگزار شاهنشاهي ساساني مي‌باشد به جشنفسشاه « گشنسب شاه » پادشاه طبرستان ، تنسر در اين نامه او را ترغيب و تشويق و توصيه به فرمانبرداري از اردشير نموده و حاوي مطالب مهم تاريخي و سياسي و اخلاقي و اندرز است9 . اين كتاب نيز در قرن دوم هجري توسط ابن‌مقفع به زبان عربي برگردانده شد و در قرن ششم هجري ابن‌اسفنديار آن را به زبان فارسي برگردانيد و در تاريخ طبرستان مذكور داشت. نامه تنسر در كتابخانه هند در لندن East India office library موجود است. دارمستتر Darmesteter نخستين‌بار متن اين نامه را در مجله آسيائي پاريس به سال 1894 جلد اول چاپ كرد.

6- اياتكار زريران Ayatkar-i-Zariran

مشتمل بر سه‌هزار كلمه پهلوي در شرح حال پادشاهان باستاني و گشتاسب كه مربوط به سال 500 ميلادي دانسته‌اند نلدكه به اين تاريخ عقيده دارد مي‌گويد: « تصور مي‌كنم قديمي‌ترين داستانهاي قهرماني صحيح كه در زبان ايراني براي ما باقي‌ مانده‌است همين باشد »10 ولي پروفسور بن‌ونيست خاورشناس عاليقدر فرانسوي معتقد است كه اصل‌آن كتاب متعلق به پيش از قرن سوم ميلادي و زمان اشكانيان مي‌باشد. شرح جنگهاي مذهبي ايرانيان مزداپرست با تورانيان ديوپرست ، كوششهاي گشتاسب و ارجاسب در راه پيشرفت آئين زرتشت از مطالب جالب اين كتاب مي‌باشد. يادگار زريران پس از يشت‌ها و ساير قطعات داستاني اوستا ، مقدمترين كتاب مربوط به داستانهاي قديم مي‌باشد. مندرجات همين نامه مورد استفاده شاهنامه‌سراي معروف ، دقيقي قرار گرفته بود.

 درباره ترجمه كتابهاي علمي و ادبي و حكمتي و تاريخ ايراني به زبان تازي ذكر اين نكته را مناسب مي‌داند كه از زمان هشام‌ابن‌عبدالملك خليفه بزرگ و دانش‌پژوه اموي مبادرت به اين امر شد و كار ترجمه كتابهاي علمي پيشرفت شاياني كرد. « جبله » پسر « سالم » سردبير دربار خلافت كه به زبان فارسي آشنائي كامل داشت كتابهاي چندي مانند « جنگ رستم و اسفنديار » و داستان « بهرام چوبين » را به عربي برگردانيده و همين امر سبب و سابقه شد كه ديگران نيز بدان تأسي جسته و كتبي را از زبانهاي گوناگون به عربي ترجمه نمايند. تا آنجا كه در زمان خلفاي عباسي منتها حد پيشرفت خود را بپيمايد. منصور دومين خليفه عباسي هم مانند هشام اموي دانش‌پرور و روشنفكر و اهل كمال بود و مخصوصاً نسبت به ايرانيان دلبستگي خاصي داشت و كوشا بوده كه بيشتر رسوم ايراني را به كار بندد و حتي لباس دربار خلافت را لباس ايرانيان قرار داد و خود همان لباس را پوشيد.

 ايرانيان كه در دربار منصور مشغول و مصدر كارهاي مهمه بوده‌اند همه دانشمند و شايسته و پركار بودند و كتابهاي بسياري از حكمت و منطق و فلسفه به زبان تازي برگرداندند. عبدالله‌بن‌مقفع برترين مقام درباري را داشت و او از مترجمان و دانشمندان بنام ايراني است كه در پايه‌گذاري تمدن اسلامي سهم بسزائي دارد. او كتاب‌هاي كليله‌و‌دمنه ، خداينامه ، آئين‌نامه ، مزدك‌نامه ، انوشيروان‌نامه ، و دو كتاب بزرگ علم اخلاق ايراني « ادب الصغير و ادب الكبير » و چند كتاب ديگر ايراني را به زبان عربي ترجمه كرد و ترجمه‌هاي او از دقيق‌ترين و شيواترين ترجمه‌هائي است كه از اين كتابها شده‌است. نوبخت و خاندان او ابوسهل و ابوموسي دانشمندان و مترجمان ديگر اين دربار و مورد احترام و تجليل منصور بوده‌اند. « جورجيوس‌ابن‌جبرئيل » هم از پزشكان و بزرگان دانش ايراني در گنديشاپور بود كه به دربار خليفه فرا خوانده شد و خاندان او تا سال 450 û .ق موقعيت و مقام شامخ علمي خود را در دستگاه خلافت نگاهداشتند و سرپرستي امور و مدارس پزشكي و علمي را داشتند. جورجيوس كتابهاي پزشكي چندي كه به زبان فراهم گرديده بود به عربي برگردانيد.

 البته مترجمان و دانشمندان عاليقدر ديگري هم بوده‌اند كه كتابهاي سرياني و سانسكريت و يوناني و لاتيني را به عربي برگردانده و در راه بنيان‌گذاري و پيشرفت اعتلاي دانش و [28] فرهنگ عظيم اسلامي و كوششهائي ارزنده و قابل ستايش مبذول داشتند. كتابهاي فراوان كتابخانه‌هاي بزرگ عهد اسلامي نتيجه مساعي همين دانشمندان و پزشكان و فيلسوفان و مترجمان كه از ايران و ملل‌هاي ديگر بود ، مي‌باشد. نخستين ترجمه اين كتاب در 1890 توسط گيگر Geiger به زبان آلماني ترجمه و منتشر گرديد11 و نلدكه در مطالعات ايراني خودش از آن ذكر كرده 12(1892م) پاليارو ايتاليائي نيز با اصلاحاتي آن‌را به زبان ايتاليائي ترجمه و در 1925 منتشر ساخت13 و بعداً پروفسور بن‌ونيست يكبار ديگر آن را با توجه به شعر بودن با تغييراتي كه صورت شعريش آشكار گردد چاپ نمود14 ترجمه فارسيش نيز توسط استاد فقيد ملك‌الشعراء‌بهار در مجله آموزش و پرورش منتشر شد.

زرير برادر ويشتاسب‌شاه ، فرمانده سپاه ايران و ارجاسب پادشاه خيون است كه با بيست‌هزار نفر سرباز از ويشتاسب مي‌خواهد كه از آئين زرتشت دست بكشد. در نتيجه جنگي بين طرفين درمي‌گيرد. زرير در اين گيرودار كشته مي‌شود. بستور پسر هشت‌ساله زرير به ميدان مي‌رود و با كمك اسپنديات يكي از سران سپاه عده زيادي از سپاهيان ارجاسب را مي‌كشد و اسپنديات يك دست و يك پا و يك گوش ارجاسب را مي‌برد و او را سوار خر كرده به كشورش باز مي‌گرداند ، تا يادگاري از دليري ايرانيان باشد. قسمتي از اين اثر شيوا كه نمونه عاليترين اثر حماسي ايران پيش از اسلام است و از روي مقاله پروفسور بن‌ونيست ترجمه شده نقل مي‌گردد:

« . . . . . . . . سپهبد تهم زرير به كارزار آمد همچون ايزد آذر كه به نيستان افتد و باد با او يار بود ، چون شمشير فراز آرد وانگاه كه باز برد ، ده خيون بكشد ، چون به گرسنگي و تشنگي خون خيون بيند ، بدان خرسند و سير شود. ارجاسب چون چنان ديد بترسيد و بانگ برآورد: كيست كه شود با زرير كوشد و آن سپهبد را بكشد ، تا دخت خود « زرستان » را به زني به او بدهم كه اندر همه كشور از او هژيرتر نيست و او را وزير خويش كنم ، چه اگر زرير زنده بماند ، دير برنمي‌آيد ، كه از ما خيونيان هيچ‌يك زنده نماند. پس ويدرفش جادو ، بر پاي ايستاد و فرمان داد كه اسب زين كنند و ويدرفش جادو بر اسب نشست. آن ژوبين جادوي بخشم و زهر ساخته را ، بر سر دست گرفت ، و اندر رزم دويد و چون ديد كه زرير آنگونه كارزار كند پيش او فراز نشد و از پس او برجست ، و ژوبين زهر آبدار را زير شمشير بند بالاي كستي به پشت او زد ، به دل بگذشت و به زمين افكند ، آنگاه فرو نشست پرشن (پرش) كمانها و بانگ تك مردان (گردان).

گشتاسب‌شاه كه از فراز كوه بر ميدان جنگ مي‌نگريست دريافت كه زرير كشته شد. بانگ برآورد گمان مي‌برم كه از ما زرير كشته شد ، چه پرشن كمانها و بانگ تك مردان ، اكنون برنمي‌آيد. كيست كه شود و كين زرير من خواهد ، تا هماك Humak دخت خود به زني بدو دهم كه اندر همه كشور از او هژيرتر نيست و كاخ زرير و سپهبدي بدو دهم. از پهلوانان ايران تنها بستور (نستور) پسر خردسال زرير به كين‌جوئي برخاست و چنين گفت: رزم ايران بينم و اينكه آن سپهبد دلير ، پدر من زرير زنده است يا مرده پيش خدايگان باز گويم . . . »15 .

7- اندرچ آنورپات مهر اسپندان (اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان):

1730 كلمه پهلوي در 172 سطر مشتمل بر اندرزهائي كه آذرپاد موبدان موبد زمان شاپور دومه فرزند خود زرتشت مي‌دهد. وست خاورشناس انگليسي زمان زندگي آذرپاد را بين 290 تا 371 ميلادي نوشته. او در 320 به مقام موبدان موبدي رسيد و در 371 درگذشت. اين پندنامه از برجسته‌ترين قطعات پهلوي و داراي مزاياي اخلاقي بسياري مي‌باشد. اندرزنامه‌هاي معروف كه از زمان ساسانيان باقي مانده عبارتند از : همين اندرزنامه و اندزنامه پسر آذرپاد و نوه‌اش كه هر سه موبدان موبد زمان شاپور بزرگ (شاپور 310-376) و اردشير دوم (379-383م) و يزدگرد اول (399 -420م) بوده‌اند و ديگر اندرزنامه بخت‌آفريد و بزرگمهر و خسرو انوشيروان بنام «و چورگ ميتراي بختگان Votchurg Mitri, Buxt - Kan كه مشتمل بر چند پرسش انوشيروان است از بوذرجمهر و پاسخهاي او كه در بعضي از شاهنامه‌ها و كتابهاي تاريخ نقل گرديده است. پندنامه بهزاد فرخ فيروز ، آذرپاد ، فرنبغ فرخ‌زات ، اندرز اوشنرداناك ، اندرز داناكان به مزديسنان ، اندرز پوريوتكشيان ، اندرز پيشينيگان ، اندرز دستوران به وه دينان (بهدينان) ، اندرز خسرو كواتان.

 ترجمه انگليسي و گجراتي اين اثر در 1869 در بمبئي چاپ شد و دوهارله De Harley ترجمه فرانسوي آن را در 1887 منتشر كرد و در 1930 سهراب كاوس‌جي دستور [29] مهرجي رانا آن را به انگليسي و گجراتي ترجمه كرد. زينر R.C.Zaehner در 1956 متن انگليسي را در كتاب خود به نام « تعاليم مغان » آورده است. نسخه اصلي در سال 1322 ميلادي به دست مهر آبان كيخسرو نامي رونويس شده و دستور مينو چهر جاماسب اسانا در سال 1913 جزو متون پهلوي « جلد دوم » آن را به نام The Pahlavi Texts Bombay چاپ كرد. داراب هرمزديار در كتاب روايات جلد اول درباره آذرپاد مهر اسپند مي‌نويسد: « موبدان موبد آذرپاد مهر اسپند گفت: اگر شما را به راستي و درستي دين پاك مزديسنا شكي است من سوگند ياد مي‌كنم و كساني كه اندك ترديدي داشته ، گفتند: چگونه سوگند مي‌خوري؟ آذرپاد گفت: آنچنان كه 9 من روي بگذاريد و من در نزد شما سرو تن مي‌شويم و آنگاه روي گداخته به روي سينه من بريزيد اگر سوختم شما راست مي‌گوييد و اگر نسوختم من راست‌كردارم و شما بايد كه دست از كجروي بداريد و به دين مزديسنا پايدار مانيد. پس گمراهان اين شرط را پذيرفته و آذرپاد در پيش هفتاد‌هزار مرد ، سر و تن شست و 9 من روي گداخته بر سينه او ريخته و او را هيچ رنجي نرسيد. پس ، از همه ، شبهه برخاست و بدين پاك بي‌گمان شده ، اعتراف نمودند.»

 قسمتي از اين اندرزنامه سودمند باستاني بر اين مفاد است: « پسر من كرفه‌انديش باش نه گناه‌انديش ، چه مردم تا جاودان زمان نزييند. پس چيزهاي مينوي شايسته‌تر است. آنچه گذشت فراموش كن و آنچه نيامده است تيمار و رنج مبر. خداوند ( شاه ) و سردار مردرا دوستار باش و گستاخ مباش. هرچه به تو نه نيكوست تو نيز به ديگر كس مكن. با خداوندگاران ( پادشاهان ) يگانه باش ، خويشتن به زندگي سپار ، اكنون و هر گاه اميد به يزدان دار و دوست آن گير كه به تو سودمند‌تر باشد. به كار يزدان و امشاسپندان كوشا و جان‌سپار باش ، راز به زنان مبر ، هر چه شنوي نيوش و هرزه مگوي ، بي‌گاه مخند پس و پيش پاسخ را سنج. با خشمگين مرد همراه مشو ، با مرد هرزه نيز همسگال مشو ، از بد‌گهر مرد و بد‌نژاد مرد وام مگير و مده ، چه سود گران بايد دادن و همه گاه بدر تو ايستد و هميشه پيغامبر بدر تو دارد و به تو زيان گران از او رسد. . . . »16

از اندرزنامه پوريوتكشيان17 :

« هر دم كه بداد (سن) پانزده ساله رسد ، پس او را اين چند چيز ببايد دانستن كه كيم؟ و خويش كيم؟ و از كجا آمدم؟ و باز به كجا شوم؟ و از كدام پيوند و تخمه‌ام؟ و چه خويشكاري (وظيفه) گيتي است و چه مزد مينو؟ از مينو آمدم يا به گيتي بودم؟ خويش هرمزدم يا اهريمن؟ و چيم سود و چيم زيان؟ و كيم دوست و كيم دشمن؟ بن آغاز (مبداء) يك يا دو؟ از كه نيكي؟ از كه داد و از كه بيداد؟ از كه بخشايش و از كه نا آمرزش؟. . .» «. . . تا مي‌تواند بدان را به فرمانروائي مستائيد ، چه نابجا بدي به تن (اندر) شود و بهي راه خويش گيرد. . .».

چند اندرز برگزيده از پندنامه بزرگمهر18 :

«. . . . مال گيتي به چه ماند؟ به چيزي كه به خواب ببينند ، گاه خوب و گاه بد است و چون از خواب بيدار بشوند چيزي بجا نيست.

 اندر گيتي كه بلندپايه‌تر؟ پادشاه زورمند پيروزگر كرفه كام.

و كه مستمندتر؟ گمراه دروند (كافر)

 كه بدبخت‌تر؟ دين آگاه دروند.

كه بي‌نيازتر؟ آنكه خورسندتر.

 كه خورسندتر به خواسته؟ آنكه باشكوه‌تر

كه اميدوارتر؟ كوشا مرد جهشيار (بخت يار)

مرماني كه اندر گيتي‌اند ، از چه بيشتر بايد انديشيد؟

از زمانه بد و كنش بد و دوست فريفتار و فرمانرواي بي‌دين نا‌آمرزگار.

دوست كدام به؟ آنكه فريادرس‌تر و اندر سختي يارتر.

دوست كه بيش؟ آنكه فروتن‌تر و بردبارتر و چرب زبان‌تر . . . . »19

از اندرز دانايان بمزديسنا:

«. . . . . به اميد كرفه بزرگ گناه نكنيد ، به جواني گستاخ [30] مباشيد ، اي مردمان مرگمند ( هوشمند ) ، چه بسيار كسان بودند كه بر برنائي از گيتي در گذشتند و نيست و ناپيدا شدند و بودند كساني كه تا دير زمان پائيدند ولي نيز به فرجام كار بايد درگذشتن و نيست و ناپيدا‌شدن. اما اكنون اين دانم كه كار آن جهاني بايد كرد كه دير زمان بيايد و تباه شود. اي تن انگار كم كار گيتي گذرد و كالبد گرامي و نازك به جايگاه فراموشان برند و آنجا بنهند و ياد نكنند و روز‌به‌روز بيشتر فراموش و از ياد رفته شود. بازماندگان پيكار كنند و درون بستايند و من كه روانم و ستايش را سزاوار ، از تو تن مستمند و گله‌مند باشم.»

8- شهرستان‌هاي ايران:

نام 13 شهر از شهرستانهاي شاهنشاهي ايران و باني آتها و قسمتي از داستانهاي ملي شامل 880 لغت مي‌باشد و اين رساله نخستين‌بار توسط ادگار بلوشه E. Blochet  خاورشناس فرانسوي ترجمه و چاپ گرديد و دو بار نيز در هندوستان و سپس مار كوارت Marquart آخرين ترجمه صحيح آن‌را كرد پس از مرگش مسينا Messina آن‌را چاپ نمود.

9- چتر نك نامك Tchatrang (شطرنج نامه):

درباره فرستادن شطرنج توسط پادشاه هندوستان نزد خسرو انوشيروان و اختراع بازي نرد به وسيله بزرگمهر صحبت شده‌است در 702 كلمه. اين اثر نيز در 1885 به دست پشوتن دستور بهرام‌جي‌سنجانا چاپ شد. خلاصه اين داستان چنين است كه ديو سرم پادشاه هند به همراه 1200 شتر بارهاي سيم و زر و ابريشم و جواهرات و نود فيل و شانزده تكه لعل قرمز و شانزده قطعه زمرد پيشكش براي انوشيروان مي‌فرستد و كشف راز 32 مهره پيشكشي را به دانشمندان ايراني واگذار مي‌نمايد. بزرگمهر راز اين بازي را كشف و با سفير اعزامي هند ، سه بار شطرنج بازي مي‌كند و او را مات مي‌نمايد ، سپس بزرگمهر بازي نرد را كه خود اختراع كرده بود ( نيوار تخشير ) عرضه مي‌دارد. انوشيروان دستور مي‌دهد تا دوازده‌هزار اسب كه سرتابه‌پا جواهر‌نشان باشد با دوازده‌هزار غلام جوان به همراه بزرگمهر با يكدست تخته نرد روانه هندوستان گردد و پادشاه هند چهل روز مهلت مي‌خواهد تا دانايان دربار راز بازي تخته نرد را كشف نمايند ولي كسي قادر به گشودن اين راز نمي‌شود و بزرگمهر دوبرابر پيشكش‌هائي كه پادشاه هند به ايران فرستاده بود دريافت مي‌كند و برمي‌گردد!

10- كار نامك‌ي ارتخشتري پاپكان:

« كارنامه اردشير بابكان »: داستان شيرين و تاريخي است از حالات اردشير بنيانگزار شاهنشاهي ساساني داراي 5600 كلمه پهلوي كه آن را تئودور نلدكه Noldeke در 1878 به آلماني ترجمه و در گتينگن Gottingen انتشار پيدا كرد و سال 1896 در بمبئي از طرف كيقباد آذرپاد دستور نوشيروان چاپ شد و بعد از كتاب ياتكار زريران دومين و گرانبهاترين كتاب به زبان پهلوي است كه براي ما باقي مانده و ترجمه آن در شاهنامه فردوسي منعكس گرديده است. تأليف اين كتاب را بعضي به اواخر دوره ساساني دانسته‌اند.

اين قسمت از آن كتاب نقل مي‌شود: « . . . سپس اردشير بر گاه (تخت) اردوان نشست و دادگسترد و بزرگان و سپهسالار و موبد موبدان را پيش خواسته فرمود: من در اين پادشاهي بزرگ كه يزدان به من داده نيكوئي مي‌كنم داد مي‌ورزم دين بهي و پاك را مي‌آرايم ، جهانيان را به آئين فرزندان مي‌پرورم ، سپاس يزدان آفريدگار و برتر و افزاينده شما كه خشنود هستيد بر من به نيكي و بيگماني بيانديشيد ، من هم نيكي شما را مي‌خواهم و در دادگستري مي‌كوشم. ساو و باج ، ده يك از شما گرفته از آن مال كه خواسته ، سپاه مي‌آرايم تا پاسباني جهانيان بكنم. از هر يكصد درهم شش درهم و از هرگونه روغنها ، بدينسان داد مي‌كنم از خريد و فروش بازرگانان هيچ نگيرم ، بر يزدان سپاسگزاري مي‌كنم كه اين پادشاهي به من داد و كارهاي خير مي‌كنم و از بدانديش و بدگوئي و بدكرداري بسيار مي‌پرهيزم تا به آرامي. انوشه روان باد شاهنشاه اردشير پاپكان كه اين اندرز گفته است.»20

ديگر از كتابهاي معروف و باقي‌مانده: داستان خسرو كواتان وريدگي (شرح حال انوشيروان و خدمتكارش) قوانين اجتماعي زرتشتيان در عهد ساساني ، اسلوب نامه‌نگاري ، شگفتيهاي سيستان ، قباله و پيمان زناشوئي ، فرهنگ پهلوي ، فرهنگ اويم ، و از كتابهاي تاريخ: « رستم و اسفنديار » و « بهرام‌نامه » ، « گارنامه و نوشروان شهرزاد » و « بهرام و نرسي نامه » ، « نوشيروان نامه » و « سيرت نامه » ، « پرسش و پاسخ خسرو و مرزبان » و « نامه انوشيروان به سرداران سپاه » و « نامه‌هاي انوشيروان و جواسپ » و از كتابهاي ادبي و داستاني و اخلاقي مانند « هزار افسانه » ، « ا لف ليله و ليله » ، « خرس و خرگوش » ، « روزبه » ، « مسك زنانه » ، « شاه زنان » و « سرود نامه ». [31]

 

“پاورقي‌ها“

1- الفهرست ابن النديم.

2- علامه شبلي نعماني ضمن مجموعه مقالات خود از تاريخ حمزه اصفهاني 16 و 17 (صفحه 64 مقالات ترجمه دانشمند فقيد سيذ محمد تقي فخرداعي).

3- تاريخ ادبي ايران جلد اول تأليف پرفسور ادوارد براون ترجمه آقاي علي پاشا صالح صفحه 187.

4- درباره اين كتاب و ترجمه‌هاي عربي كه پس از ترجمه ابن مقفع توسط ساير مترجمان صورت گرفته در كتاب حماسه سرائي در ايران تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا بحث مبسوطي شده و علاقمندان ميتوانند به صفحه 58 آن كتاب مراجعه نمايند.

5- صفحه 180 كتاب كريستن سن به نقل از مناندر تاريخ نويس بيزانسي. 

6- كريستن سن به نفل از تئوفيلاكت.  

7- قسمتي از اين نامه در صفحه 11 جلد دوم تمدن ساساني تأليف نويسنده درج گرديده است.   

8- حماسه سرائي در ايران از قديمترين عهد تاريخي تا قرن چهارم هجري تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا استاد دانشگاه تهران.  

9- پاره اي از پژوهندگان برآنند كه نگارش اين كتاب در زمان خسرو انوشيروان بعمل آمده است.  

10- صفحه 164 كتاب تاريخ ايران تأليف ادوارد براون ترجمه آقاي علي پاشا صالح.

11- Geiger: Das Yatkar-i-zariran und sein ver- haltnis zum Shah- nam. 

12- NØldeke: Persisch studien,bd. Cxx, Wien 1892 

13- A. Pagliaro, II Testo Pahlavico Ayatkari zareran Roma 1925. 

14- E. Benveniste, le memorial de Zarer, journal Aziatique 1932. 

15- كتاب حماسه سرائي در ايران تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا صفحه 127.

16- ترجمه دكتر ماهيار نوابي استاد دانشگاه تهران در مجلدات دانشكده ادبيات تبريز. 

17- استاد فقيد ملك الشعراء بهار در جلد اول سبك شناسي صفحه 125 اين اسم را «فرجود كيشان» نوشته است.

18- اين پند نامه كه به بزرگمهر وزير دانشمند انوشيروان منسوب است نخستين بار توسط پشوتن جي بسال 1885 بخط اوستائي و ترجمه گجراتي و انگليسي ضمن مجموعه‌‌اي بنام گنج شايگان منتشر شد.

19- دكتر ماهيار نوابي مجله دانشكده ادبيات تبريز شماره پائيز سال يازدهم صفحه 310 

20- سال هشتم مجله ارمغان ترجمه دانشمند فقيد كسروي.

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط درخشان نوري  | 

فروهر

نشان فروهر(فره وشي)

برگرفته از سالنامه راستي

 

       واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و  هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:

  • پيرمرد- نگاره فروهر از سر تا سينه همانند پيري جهانديده و دانا و كامل است.
  • دستهاي افراشته به طرف بالا نشان ستايش به درگاه اهورا مزدا مي باشد.
  • حلقه دست نشانه پيمان با خداوند يكتا است.
  • بالهاي گشاده و سه طبقه نشانه انديشه و گفتار و كردار نيك بوده و  انسان به كمك آن به درجه كمال و بالا مي رسد.
  • دايره ميان نگاره، نشان بي پاياني روزگار و برگشت اعمال و كردار انسان به خود او است.
  • دو رشته آويخته كه نشان سپنتامينو و انگره مينو مي باشد.
  • دامن سه طبقه نشانه بدانديشي(دژمت)، بدگفتاري(دژوخت) و بد كرداري(دژورشت) بوده كه بايد به زير افكنده شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

صد سال مبارزه اشکاتیان علیه سلوکیان

1قرن سوم قبل از ميلاد، قرن حساسي است. نفوذ فساد در ساختار سياسي سلوكيان، مداخله زنان در مسائل سياسي و اختلافات شديد كارگزاران سلوكي همه اينها دست به دست هم داد و دولت سلوكي را تضعيف كرد و به سوي انحطاط كشاند. در زمان سلوكيان، مقدوني‌ها و يوناني‌هايي كه به ايران آمدند، فرهنگ و تمدن خود را نيز به كشور ما آوردند و فرهنگ يوناني در ميان بعضي از بزرگان ايراني طرفداراني پيدا كرد.
بدين ترتيب با وجود آن كه سلوكيان ده‌ها سال در ايران حكومت كردند و مدعي برتري بر ايرانيان بودند اما تاثيري قابل توجه بر فرهنگ و تمدن اين سرزمين نكردند و پس از آْن كه از ايران رانده شدند، پس از چند قرن چيزي از آنان باقي نماند.                                                                                                                     .
در حدود 70 سال پس از تاسيس دولت سلوكيان، يكي از پهلوانان سرزمين پارت با نام اشك، عليه آنان قيام كرد. اشك در ميان پارت‌ها مقام فرمانروايي داشت و مورد احترام بود. انگيزه قيام او علاوه بر استقلال‌طلبي و بيگانه‌ستيزي، تنفر شديدي بود كه او از رفتار زشت و خودپسندانه حكام سلوكي داشت. خوراك تبليغاتي اشك و برادرش تيرداد ايستادگي در برابر فرهنگ و سلطه بيگانگان بوده است، يعني اين دو برادر به مردم مي‌گفتند اي مردم شما ايراني هستيد و خودتان فرهنگي و تمدني داشتيد و اين بيگانگان بر شما تسلط يافته‌اند و دو سه نسل هم بر شما حكومت كرده‌اند پس اي مردم برخيزيد و فرهنگ و تمدن خود را احيا كنيد. بدين ترتيب اشك و برادرش تيرداد از طريق احياي تمدن و فرهنگ ايراني توانستند حكومتي را ايجاد كنند كه حدود 476 سال دوام آورد. (250 ق.م تا 226 م.) احياگر استقلال ايران در برابر سلوكيان، قوم پارت بود. اين قوم از جمله اقوام ايراني ساكن در شمال شرقي فلات ايران بود. سرزمين آنان كه در سمت مشرق درياي مازندران قرار داشت و تا شمال خراسان امتداد مي‌يافت. پرشوه (
Parthava) ناميده مي‌شد. كار اصلي پارت‌ها دامداري بود و مانند نخستين سال‌هاي ورود آريايي‌ها به ايران، زندگي كوچ‌نشيني و رمه‌گرداني داشتند. به همين جهت جامعه آنان متشكل از عشاير و قبايل بود. آنان در به كار بردن تير و كمان هنگام اسب تاختن مهارت بسيار داشتند. به همين جهت سواركاران و نيروي سواره نظام كه به آنان اسواران مي‌گفتند در ميان پارت‌ها مقام مهمي داشتند. جنگاوران بر طبق رسوم پارت‌ها بايستي علاوه بر مهارت در فنون جنگ، داراي اخلاق و صفات پسنديده و از خانواده‌اي اصيل و معروف مي‌بودند. به گروهي از جنگاوران، پهلوان مي‌گفتند. پهلوانان كه برگزيدگان و فرماندهان نظامي قبايل پارت بودند، در ميان پارت‌ها احترام فراواني داشتند. اشك نيز يكي از همين پهلوانان بود. قيام اشك در زمان بسيار مناسبي آْغاز شد. زيرا يكي از مهم‌ترين استان‌هاي دولت سلوكيان به نام استان باختر (باكتريا) نيز ادعاي استقلال كرده بود. استان باختر در مشرق قلمرو پارت‌ها قرار داشت و حاكم آن يكي از سرداران دولت سلوكي بود. هنگامي كه اشك قيام كرد، دولت سلوكي نيروي بزرگي براي درهم شكستن او اعزام كرد. اما سواره نظام اشكاني به آساني و با مهارت به نواحي بياباني عقب‌نشيني كرد و سپاه سلوكي پس از مدتي سرگرداني در بيابان‌ها ناچار به بازگشت شد
.
عدم همراهي دولت باختر با سلوكيان در رهايي پارت‌، از خطري كه آنان را تهديد مي‌كرد بسيار موثر بود. پس از اشك برادرش تيرداد به مبارزه عليه سلوكيان ادامه داد و به احترام او خود را اشك ناميد. پادشاهان پس از او نيز بر خود نام اشك نهادند. در نتيجه دولت و سلسله‌اي كه اشك بنيان گذارد به سلسله اشكاني معروف شده است.
از هنگام قيام اشك تا اخراج كامل سلوكيان از ايران بيش از صد سال طول كشيد. زيرا دولت سلوكيان با تمام توان براي ادامه حكومت خود بر ايران تلاش مي‌كرد و بارها با اشكانيان جنگيد. با اين حال اشكانيان به تدريج از نواحي شرقي ايران به سوي مركز كشور پيشروي كردند و پس از يك رشته جنگ سخت بر نواحي غربي ايران يعني نواحي كوهستاني زاگرس مسلط شدند. پيشروي سواره نظام اشكاني در غرب ايران چون با حمله حكام مصر به دولت مصر به دولت سلوكي همزمان شد سرعت بيشتري يافت، سلوكيان كه از سمت مصر مورد حمله قرار گرفته بودند به تدريج سراسر ايران را از دست دادند و سرانجام در حدود سال 140 ق.م با شكست از اشكانيان به غرب رودفرات عقب‌نشيني كردند. بدين ترتيب سلوكيان از ايران رانده شدند و سلوكيه پايتخت سابق آنان مقر دولت اشكاني شد. دولت سلوكي كه در اين احوال گرفتار يك دشمن پرقدرت جديد به نام روم شده بود، ديگر نتوانست كاري عليه اشكانيان انجام دهد و سرانجام به دست روميان منقرض شد.
پيروزي نهايي اشكانيان بر سلوكيان توسط ششمين پادشاه اشكاني به نام مهرداد صورت گرفت. مهرداد علاوه بر فتح نواحي غربي ايران توانست قلمرو خود را در سمت شرق نيز گسترش دهد. در اين زمان اقوام صحراگرد به دولت باختر حمله كرده بودند. مهرداد از اين فرصت استفاده كرد و به دولت باختر حمله برد و نواحي وسيعي از شرق ايران را تصرف كرد، بدين ترتيب حدود قلمرو اشكانيان را به مرز هند رسانيد.
منابع:
1. دكتر اردشير خداداديان، تاريخ ايران باستان، اشكانيان، مجموعه پنجم، نشر به‌ديد و قلم آشنا، تهران، 1380.
2. دياكونوف، تاريخ ايران (اشكانيان)، ترجمه كريم كشاورز، چاپ دوم، تهران
351.
محمدجواد مشكور، پارتي‌ها يا پهلويان قديم، جلد اول، انتشارات دانشسراي عالي، تهران،
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط درخشان نوري  | 

به ياد مري بويس

دکتر مهرداد قدرت ديزجي
دانشگاه اروميه

زنده‌ياد مري بويس، که اين جلد از فصلنامه تاريخ ايران باستان به نام و ياد او انتشار يافته است، بي‌گمان برجسته‌ترين پژوهندۀ فرهنگ ايران باستان در روزگار ما به شمار مي‌آيد. شگفتا که درگذشت او با درگذشت شاگرد نامدارش، شاپور شهبازي، يکي از بزرگ‌ترين پژوهندگان تاريخ ايران باستان در جهان، هم‌زمان در يک سال و با فاصلۀ اندکي صورت گرفت. با مرگ آن دو، ايرانيان براي هميشه دو ايران‌شناس و بلکه دو ايران‌دوست خود را از دست دادند.

مري بويس در 1920 از يک پدر و مادر انگليسي در هند به جهان آمد و بخشي از زندگي خود را در آغاز در آن کشور گذراند. بويس تحصيلات دبيرستاني خود را در انگلستان به پايان رساند و سپس در کالج نيونهايمِ کمبريج هم‌زمان در دو رشتۀ زبان انگليسي و باستان‌شناسي به تحصيل پرداخت و هر دو را با نمرۀ اول به پايان برد. وي پس از دريافت ليسانس، به تحصيلات خود ادامه داد و مدتي نزد ولاديمير مينورسکي زبان فارسي و نزد والتر هنينگ فارسي باستان و فارسي ميانه آموخت و سرانجام در 1946 تحت نظر هنينگ و هارولد بيلي از رسالۀ دکتراي خود در دانشگاه کمبريج دفاع کرد. در سال بعد وي به استادي ايران‌شناسي در SOAS در دانشگاه لندن رسيد و آن مقام را تا زمان مرگش در 6 آوريل 2006 در دست داشت.

پيش از بويس، دير زماني بود که پژوهندگانِ اروپايي، آيين مزدايي را بر پايۀ نوشته‌هاي بر جاي مانده از آن بررسي مي‌کرده‌اند. اين نوشته‌ها به سبب کهن بودنشان گاه براي ما چندان دريافتني نيستند و اين امر به پيدايي ديدگاه‌هاي گوناگون دربارۀ آن انجاميده است. رهاورد پژوهش‌هاي بويس، به ويژه در بررسي‌هاي او در ميان ايرانيان، اين بود که دريافت در جوامع باستاني مانند ايران که فرهنگ شفاهي داشتند، آداب ديني بيش‌تر از باورهاي ديني سبب ماندگاري فرهنگ ديني است و از اين رو است که آيين مزديسنا سرسختانه سه هزار سال است که استوار در برابر تاثيرات بيروني ايستاده است. آيين کنوني مزداييان، به ويژه در ايران، بيش‌تر از نوشته‌هاي کهن مي‌تواند ما را در تفسير و تکميل آن‌چه که تاکنون از يکي از نخستين دين‌هاي يکتا‌پرستانۀ جهان مي‌دانستيم ياري کند. مقالۀ «گوسان پارتي و سنت خُنياگري ايراني» (JRAS, 1957)، پرنفوذترين مقاله‌اي بود که در زمينۀ انتقال و انتشار روايات اسطوره‌اي و حماسي از وي منتشر شد؛ ولي بي‌گمان بزرگ‌ترين اثر وي، تاريخ کيش زردشت است که سه جلد آن در زمان وي منتشر شد و چهار جلد ديگر آن قرار است به زودي انتشار يابد. بويس نشان داده است که ايرانيان به خصوص در دوران باستان همواره به آيين مزداپرستي وفادار بوده‌اند. وي گذشته از اين کتاب، نوشته‌هاي بسيار ديگري نيز دارد که ارزنده‌ترين راهنما از جمله براي دانش‌پژوهان و دانش‌جويان تاريخ به شمار مي‌آيد. نام و يادش گرامي باد.

دکتر مهرداد قدرت ديزجي
دانشگاه اروميه

فصل نامه ایران باستان  برای ادامه مطالب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  | 

موقعیت فرهنگی مذهبی ایران در دوره اشکانیان

به نظر می رسد که نگاهداری حکومت 470 سالۀ اشکانی ( 250 ق.م - 226 م)، ان طوری که باید، نتوانست دنبالۀ سُنن و رسوم و ایین قدیم، اسا و پایۀ عقیده و معنویات اشکانیان باشد. امّا در راه احیای حیات ملّی و دینی، انطور که انتظار می رفت و ایجاب می نمود، موقعیتی پیدا نکرد. اطلاعات بسیاری در خصوص تحولاتی که در این عهد، در جامعۀ ایرانیِ شهرنشین، رخ داد، در دست نیست. امّا می توان قبول کرد که افکاری ازادی خواهانه که توسط هِلِنیزم، رایج شد، مؤثر واقع شد. امیزش بین دو قوم ایرانی و یونانی ادامه یافت و دو گروه، خانواده های ایران- یونانی تشکیل داده بودند که در انها، نام های ایرانی و یونانی معمول بود.

اتفاق می افتاد که یونانی های ایرانی شده که دچار فقر شده بودند، در درجات اجتماعی، رتبه ای پایین تر از ایرانی های یونانی شده، دارا مش شدند. در نتیجه، جامعه از نظر اهمیت ثروت، تقسیم شده به اغنیاء که ممکن بود ایرانیان هم در ان زُمره باشند و همچنین طبقۀ فقرا که ممکن بود یونانیان در میان انها باشند. به تدریخ اثارر یونانیَت از صحنۀ ایران زدوده شد. جنبش اشکانیان در سمت غرب ایران، با توسعۀ دولت روم از شرق مصادف گردید. در روح ایرانیو وجدان ملی که در زمان فتوحات اَرَشک و تیرداد اول وجو نداشت، به تدریج ایجاد شد و در حقیقت، پارتیان، رابط بین هخامنشیان و ساسانیان بودند. ورود یونانیان به سرزمین های شرق و تأسیس دولت های هِلِنی و ترقّی انها، مبادلاتِ فرهنگ های مختلف و متفاوت یونانی و ایرانی را پدید اورد.

زبان یونانی، زبانِ رسمی و دولتی دُوَّلِ یونانی مشربِ مذکور بود و قشرهای عالیۀ محلی و بزرگان نیز انها را پذیرفتند و تأتر و ادبیات و علوم یونانیان نیز با زبان ایشان مورد قبول قرار گرفت. افراد یونانی و مقدونی، مستقیمآ با مردم معاشرت می کردند و ازدواج های مختلط رایج شد و در نتیجه، قشری از مردمِ دو رَگه بوجود امد. امتزاجِ نظرهای مذهبی و اختلاطِ عقاید نیز امری احتراز ناپذیر بوده است. باید گفت که این فرهنگِ هِلِنی، فقط در شهرها متمرکز بوده و در دسترسِ قشرهای حاکمه جامعۀ ان زمان قرار داشت و همچنین فرنگِ هِلنی، در قلمروِ خویش، تنها فرهنگِ رایج کشور نبود. پیدایش فرهنگِ ملّیتی، یک جریان و پدیدۀ رسمی نبوده و عناصر یونانی و ایرانی، هر دو در ان جریان نقش داشتند.

در زمان پارتیان، زبان یونانی، تنها زبان رسمیِ کشور نبوده، بلکه در امور داخلیِ ادارات پارت، زبانِ اشکانی، به مراتب رایج تر بوده است. از کتب پارسی چیزی در دست نیست. ولی « منظومۀ نخل و بُز» و « یادگارِ زریران »، از اشکانیان مأخوذ است. مطالعۀ دقیقِ حماسۀ ملّیِ ایرانی، برخی عناصرِ پارتی را اشکار می سازد و از ان جمله : افسانۀ « برادران گشتاسب» و « زَریران» و افسانۀ «عشقِ ویس و رامین»، که در حماسه های ایرانی باقی مانده است.

از قرن اول میلادی، زبان یونانی، از سکّه های پارتی، رَخت بر بست و زبان اشکانی، جانشین آن شد. این پدیده، با تضعیفِ کلی عنصر هلنی در فرهنگ ایران و تقویت عنصر ایرانی، مربوط بوده است. بسیاری از مطالب مربوط به دین ایرانی ذر زمان اشکانیان، بر ما مجهول است. امپراطوریِ پارت که در نواحی خارجیِ ایران، نشأت یافته بود، می بایست معتقداتِ ابتداییِ پرستشِ عناصر طبیعی و در مرحلۀ اول، پرستش خورشید و ماه را با خود همراه اورده باشد. ایین زرتشت، که بعضی از دانشمندان، ان را ایین عهد پارت می دانند، اهمیّتِ چندانی نداشته است.

آب، در همه دوران ها، نزد ایرانیان مقدس بوده و هردوت هم ان را تأیید می کند و ربّ النوعِ (ایزدِ) مظهرِ اب، ناهید بوده است. به نظر می رسد که تثلیثِ اهورامزدا و مهر و ناهید، در زمان پارتیان، مورد توجهِ دین عمومی و شاید هم دین رسمی بوده باشد. تیردادِ اول، در شهرِ اَرَشک، در یک معبدِ ناهید تاجگذاری کرد. در هگمتانه (همدان)، مَقَّرِ شاهان، معبدی از ناهید بوده و معبد کنگاور، مخصوصِ ناهید بوده است.

به نظر می رسد که پارتیان، دین خود را در میان اقوام مغلوب، رواج داده باشند. اغماضِ اشکانیان، مخصوصآ در روابط انها با قوم یهود، اشکار است. یهودیان، شاهان ایران مزبور را، مدافعان حقیقیِ دین خود می دانستند. اشکانیان، احترام و تسامُحِ نسبت به ملل تابعه را در رابطه با مذهبشان، محفوظ داشتند و ضمن فتوحات و تشکیلات خود، مذاهب کشورهای گشوده شده را محترم و همچنین تعصب شدید و حادی، برای محو انها یا ازار و اذیت پیروانشان را، رَوا نمی دانستند.
و از همین لحاظ بود که نفوذ مزدا پرستی و یا ایین یونانیان، نتوانست حتی اثرِ مذهبِ کهنل اشور و بابل را که در بین النهرین که مرکزِ دگرگونی ها و زد و خوردها بود، به کلی از بیم ببرد. اثر این ادیان، در علوم و نوشته ها و افکار و اوراق، مخصوصآ در علم کیمیا و ستاره شناسی دیده می شود و ادیانِ مهم دیگر، از قبیلِ یهود، بت پرستی، صائبینِ بودایی، به حیات و توسعۀ خود ائامه دادند و ایین تازه ظهورِ مسیحیت نیز، در حال پیشروی و عرضِ اندام خود بود.

در دورۀ اشکانی، یهودی ها در تمام کشورهای اسیای غربی، متفرق بودند و توانستند مذهب خود را توسعه دهند. فکرِ زَروانی، که در ایران از حدود قرن 2 ق.م، رایج شده بود، به فلسفۀ زَروان یا زمانِ بی کران معتقد بودند و می گفتند که همۀ اشیاء، در حدود زمانه پدید امده و ممکن نیست که از ان بیرون باشند. اشکانیان از نظر روح جنگ آوری و شجاعت، در ترویج مهرپرستی، به منتهای حَدِّ خود کوشیدند و اکثر نامهای پادشاهانِ این دودمان مانند مهرداد، مهرباز، مهران، مهرزاد، از نامهایی است که با این واژه ( واژۀ مهر)، ترکیب یافته اند که در نتیجه، فتوحاتِ اشکانی، درقرن اول قبل از میلاد، تا کشورهای باخترِ زمین، رسوخ کرد.

میترائیسم، در قرن اول میلادی، با مذهب مسیحیت، رقابت شدیدی می کرد و به سرعت پیش می رفت و در قرن سوم، به سال 67 ق.م، ایین مهر، از راه اسیای صغیر، در روم و اروپا نفوذ کرد و در نتیجه، امپراطور رم، بوسیلۀ تیرداد، پادشاه ارمنستان، به ایین میترائیسم گرایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط   |